۱۳۸۹ مرداد ۳, یکشنبه

شیعه بدترین وخبیث ترین کافر

الله تعالی مي فرمايد: { لا تَجِدُ قَوْمًا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ يُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَلَوْ كَانُوا آبَاءَهُمْ أَوْ أَبْنَاءَهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ}[المجادلة: 22](قومي را نيابي كه به خدا و روز بازپسين ايمان داشته باشد، كساني را كه با خدا و رسولش مخالفت كرده اند هرچند پدرانشا‌ن يا پسرانشان يا برادرانشا‌ن يا عشيره آنا‌ن باشد، را دوست بدارند.)بسياري از مردم نسبت به اين اصل مهم نادانند حتي من از كسانيكه به عنوان اهل علم و دعوت مشهورند در مصاحبه هايي كه با راديوهاي غربي انجام داده اند، شنيده ام در مورد مسيحيان گفته اند آنها برادران ما هستند، واي از اين كلمات كه خطر آنها چه بسيار زياد است.همچنانكه خداوند متعا‌ل دوستي كافران را كه دشمن عقيده اسلامي هستند، حرام كرده ا‌ست به همان صورت دوستي مؤمنان و محبت نسبت به آنها را واجب كرده است و مي فرمايد: { إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ، وَمَن يَتَوَلَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغَالِبُونَ}[المائدة: 55-56](وليٌ شما خدا و رسول اوست و كسا‌نيكه ايمان آورده اند همان كسانيكه نماز بپا مي دارند و در حال ركوع زكات مي دهند. و هركس خدا و پيامبر او و كساني را كه ايمان آورده اند را وليٌ خود بداند، پس بدانيد كه حزب خدا همان پيروزمندا‌نند.) و مي فرمايد: { مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ}[الفتح: 29](محمد پيامبر خداست و كسانيكه با ا‌ويند بر كافران سختگير، با همد‌يگر مهربانند.) و مي فرمايد: { إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ}[الحجرات: 10](مؤمنان برادر يكديگرند.)مؤمنان هرچند از لحا‌ظ نسب و وطن از هم دور با‌شند در دين و عقيده با هم برادرند؛ خداوند مي فرمايد: { وَالَّذِينَ جَاؤُوا مِن بَعْدِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلإِخْوَانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونَا بِالإِيمَانِ وَلا تَجْعَلْ فِي قُلُوبِنَا غِلاّ لِّلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنَا إِنَّكَ رَؤُوفٌ رَّحِيمٌ} [الحشر: 10](و كسانيكه بعد ازآنان‹مهاجرين و انصار› آمده اند، مي گويند: پروردگارا بر ما و بر آن برادرانمان كه در ايمان آوردن بر ما پيشي گرفته اند ببخشاي و در دلهايمان نسبت به كسانيكه ايمان آورده اند كينه اي قرار مده. پروردگارا راستي كه تو رؤوف و مهرباني.) مؤمنان از آغاز خلقت تا انقرا‌ض عالم هرچند در زمينهايي دور از هم و در زمانهاي مختلف زندگي كرده باشند برادر و دوستدار همد‌يگرند، آخر آنها به اولشان اقتدا مي كند و براي همديگر دعا و طلب استغفار مي نمايند.
فتوای علامه کمال الدین
بن همام اگرروافض منکر خلافت شیخین ابوبکروعمر (رض)است پس او کافر است.
(فتح الغدیرجلد اول باب الامامت)

۱۳۸۹ تیر ۱۸, جمعه

مطاعن عمر رضي الله عنه وجواب آنان از تحفه اثنا عشریه

مطاعن عمر رضي الله عنه وجواب آنان از تحفه اثنا عشریه

شیعه ملعون در کل یازده اعتراض بر حضرت عمر رضی الله عنه می کنند که جواب آنان را از تحفه اثنا عشریه نقل می کنیم تا شاید ضاله ای بر راه هدایت ئایمان باز گردد .
طعن اول

اول كه عمده طعنها نزد شيعه است قصه قرطاس است بروايه بخاري و مسلم از ابن عباس آمده كه آنحضرت صلي الله عليه وسلم در مرض موت خود روز پنجشنبه قبل از وفات بچهار روز صحابه را كه در حجره مبارك حاضر بودند خطاب فرمود كه نزد من كاغذي و دواتي و قلمي بياريد تا من براي شما كتابي بنويسم كه بعد از وفات من گمراه نشويد پس اختلاف كردند حاضران در آوردن و نه آوردن و عمر گفت كه كفايه ميكند ما را قرآن مجيد كه نزد ما است و هر آئينه آن حضرت را صلي الله عليه وسلم درين وقت درد شدت دارد پس بعضي تائيد قول عمر كردند و بعضي گفت كه هان بياريد آنچه حضرت ميخواهند از كاغذ و دوات و شور و شغب بسيار شد و درين اثنا كسي اينهم گفت كه ايا آن حضرت را هذيان و اختلاط كلام رو داده است باز از آنحضرت نيز پرسيد كه چه اراده ميفرمايد پس بعضي از ايشان باز اين كلام را ازان حضرت اعاده خواستند آنحضرت صلي الله عليه وسلم فرمود كه اين وقت از پيش من برخيزيد كه نزد پيغمبران تنازع و شور و شغب لايق نيست و نوشتن كتاب باين قضيه و پرخاش موقوف ماند اينست قصه قرطاس كه خاطرخواه شيعه موافق روايات صحيحه اهل سنت است و درين قصه بچند وجه طعن متوجه به عمر ميشود اول آنكه رد كرد قول آنحضرت را و قول آن حضرت همه وحي است قوله تعالي (وَمَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى (3) إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى (4)(النجم) و رد وحي كفر است قوله تعالي (إِنَّا أَنْزَلْنَا التَّوْرَاةَ فِيهَا هُدًى وَنُورٌ يَحْكُمُ بِهَا النَّبِيُّونَ الَّذِينَ أَسْلَمُوا لِلَّذِينَ هَادُوا وَالرَّبَّانِيُّونَ وَالْأَحْبَارُ بِمَا اسْتُحْفِظُوا مِنْ كِتَابِ اللَّهِ وَكَانُوا عَلَيْهِ شُهَدَاءَ فَلَا تَخْشَوُا النَّاسَ وَاخْشَوْنِ وَلَا تَشْتَرُوا بِآَيَاتِي ثَمَنًا قَلِيلًا وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ (44)(المائده) دوم آنكه گفت كه آيا آنحضرت را هذيان و اختلاط كلام رو داده حالانكه انبيا ازين امور معصوم اند و جنون بالاجماع بر انبيا جايز نيست و الا اعتماد از قول و فعل شان برخيزد پس در همه حالات قول و فعل انبيا معتبر و قابل اتباع است سوم انكه رفع صوت و تنازع كرد بحضور پيغمبر حالانكه رفع بحضور آنجناب صلي الله عليه وسلم كبيره است بدليل قرآن (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا لَا تَرْفَعُوا أَصْوَاتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِيِّ وَلَا تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ كَجَهْرِ بَعْضِكُمْ لِبَعْضٍ أَنْ تَحْبَطَ أَعْمَالُكُمْ وَأَنْتُمْ لَا تَشْعُرُونَ (2) (الحجرات) چهارم حق تلفي امت نمود زيرا كه اگر كتاب مذكور نوشته مي شد امت از گمراهي محفوظ مي ماند و حالا درهر وادي سراسيمه و حيران اند واختلاف بيشمار در اصول و فروع پيدا كرده اند پس وزر و وبال اين همه اختلافات بر گردن عمر است اينست تقرير طعن با زور و شوري كه دارد و در هيچ كتاب باين طمطراق پيدا نمي شود جواب ازين مطاعن چهارگانه اولا بطريق اجمال آنست كه اين كارها فقط عمر نه كرده است تمام حاضران حجره درين مقدور گروه شده بودند و حضرت عباس و حضرت علي نيز دران وقت حاضر بودند پس اگر در گروه مانعين بودند شريك عمر شدند در همه مطاعن و اگر در گروه مجوزين بودند لابد بعضي مطاعن بايشان هم عايد گشت مثل رفع صوت بحضور پيغمبر صلي الله عليه وسلم خصوصا درين وقت نازك و مثل حق تلفي امت كه بسبب منع مانعين از احضار قرطاس و دوات ممتنع شدند و نه در آن وقت و نه بعد ازان كه فرصت دراز بود آورده آن كتاب را نوشتند پس اين وجوه طعن مشترك است در عمر و در غير او كه بعضي از آنها به اجماع شيعه و سني مطعون نمي توانند شد و چون طعن مشترك شد در مطعون و غير مطعون ساقط گشت محتاج جواب نماند بلكه اگر تامل بكار برده شود وجه اول از طعن نيز مشترك است زيراكه امر آنحضرت صلي الله عليه وسلم بلفظ ايتوني بقرطاس خطاب بجميع حاضرين بود نه بعمر بالخصوص پس اگر اين امر براي وجوب و فرضيت بود هر همه گناهكار و مخالف فرمان شرع شدند نهايت كارآنكه عمر ديگران را باعث برين نافرماني گرديد و ديگران قبول حمك عمر كرده مخالفت حكم رسول صلي الله عليه وسلم بجا آوردند و در وعيد (إِنَّا أَنْزَلْنَا التَّوْرَاةَ فِيهَا هُدًى وَنُورٌ يَحْكُمُ بِهَا النَّبِيُّونَ الَّذِينَ أَسْلَمُوا لِلَّذِينَ هَادُوا وَالرَّبَّانِيُّونَ وَالْأَحْبَارُ بِمَا اسْتُحْفِظُوا مِنْ كِتَابِ اللَّهِ وَكَانُوا عَلَيْهِ شُهَدَاءَ فَلَا تَخْشَوُا النَّاسَ وَاخْشَوْنِ وَلَا تَشْتَرُوا بِآَيَاتِي ثَمَنًا قَلِيلًا وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ (44)(المائده) بلاشبهه داخل شدند پس نسبت عمر حاشاه چون نسبت شيطان شد كه كافران را باعث بر كفر مي‌شود و نسبت ديگران حاشاهم چون كافران و روشن است كه طعن را فقط به شيطان متوجه نمي توان كرد و الا كافران معذور بلكه ماجور باشند و هو خلاف القرآن بل الشريعه كلها و اگر اين امر بنابر وجوب و فرضيت نبود بلكه بنابر صلاح ارشاد پس عمر و غير عمر همه در اهمال اين امر مطعون نيستند و ملامت بهيچ وجه بايشان عايد نمي‌گردد چه امر پيغمبر كه براي اصلاح و ارشاد باشد مخالفت آن باجماع جايز است چنانچه بيايد انشاءالله تعالي وجه اول از طعن مبني بران است كه عمر رد وحي كرد و جميع اقوال پيغمبر وحي است لقوله تعالي (وَمَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى (3) إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى (4)(النجم) و درهمه دو مقدمه خلل بين است اما اول پس از انجهت كه عمر رد قول آنحضرت صلي الله عليه وسلم نه نمود بلكه ترفيه و آرام و راحت دادن پيغمبر صلي الله عليه وسلم و رنج نكشيدن آنجناب در حالت شدت بيماري منظور داشت و اين معامله را بالعكس رد حكم پيغمبر صلي الله عليه وسلم فهميدن كمال تعصب است هر كسي بيمار عزيز خود را از محنت كشيدن و رنج بردن حمايت ميكند اگر احيانا ان بيمار در حالت شدت درد و مرض بنابر مصلحت حاضرين و فايده ان ميخواهد كه خود مشقتي نمايد آن را بتعلل و مدافعت مانع مي آيند و استغنا ازان مشقت و عدم احتياج بآن و ضرور نبودن آن بيان ميكنند و اين معامله نسبت به بزرگان و عزيزان زياده تر مروج و معمول است پس چون عمر ديد كه آنحضرت صلي الله عليه وسلم براي فايده اصحاب و امت ميخواهند كه درين وقت تنگ كه شدت مرض باين مرتبه است خود املاء كتاب فرمايند يا بدست خود نويسند و اين حركت قولي و فعلي درين حالت موجب كمال حرج و مشقت خواهد بود تجويز اين معني گوارا نه كرد بآنحضرت خطاب ننشود از راه كمال ادب بلكه بمردم ديگر ازآيه كريمه ثابت كرد كه استغنا ازين حرج دادن حاصل است تا بگوش آنحضرت برسد و آنحضرت صلي الله عليه وسلم بداند كه اين مشقت بر خود كشيدن درين حالت چندان ضرور نيست و في الواقع درين مقدمه نزد عقلا صد آفرين و هزار تحسين بر دقت نظر عمر است زيرا كه قبل ازين واقعه به سه ماه آيه كريمه (حُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةُ وَالدَّمُ وَلَحْمُ الْخِنْزِيرِ وَمَا أُهِلَّ لِغَيْرِ اللَّهِ بِهِ وَالْمُنْخَنِقَةُ وَالْمَوْقُوذَةُ وَالْمُتَرَدِّيَةُ وَالنَّطِيحَةُ وَمَا أَكَلَ السَّبُعُ إِلَّا مَا ذَكَّيْتُمْ وَمَا ذُبِحَ عَلَى النُّصُبِ وَأَنْ تَسْتَقْسِمُوا بِالْأَزْلَامِ ذَلِكُمْ فِسْقٌ الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ دِينِكُمْ فَلَا تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ( الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا) فَمَنِ اضْطُرَّ فِي مَخْمَصَةٍ غَيْرَ مُتَجَانِفٍ لِإِثْمٍ فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ (3) (المائده) نازل شده بود و ابواب نسخ و تبديل و زياده و نقصان را درين مطلقا مسدود ساخته مهر ختم بران نموده گذاشته و بهمين آيه اشاره كرد عمر درين عبارت كه حسبنا كتاب الله پس اگر آنحضرت درين حالت چيزي جديد كه سابق در كتاب و شريعت نيامده بنويساند موجب تكذيب اين آيه خواهد بود و آن محال است پس مقصد آنحضرت درين وقت نيست مگر تاكيد احكامي كه سابق قرار يافته و تاكيد آنحضرت ما را بيشتر و چسپان تر از تاكيد حق تعال در وحي منزل خود نخواهد بود پس درين وقت چه ضرور است كه آنحضرت اين مشقت زايد كه چندان در كار نيست بر ذات پاك خود گوارا نمايد بهتر كه در راحت و آرام بگذارند و اين لفظ كه ان رسول الله صلي الله عليه وسلم قد غلبه الوجع و عندنا كتاب الله حسبنا صريح برين قصد گواه است پس معلوم شد كه رد حكم پيغمبر را درين ماجرا نسبت به عمر كردن كمال غلط فهمي و ناداني يا كمال عداوت و بغض و عناد است و اين قسم عرض مصالح و مشاورات هميشه معمول پيغمبر با صحابه و معمول صحابه با پيغمبر بود و علي الخصوص عمر را درين ياب خصوصيتي و جراتي زايد بهمرسيده بود كه در قصه نماز بر منافق و پرده نشين كردن ازواج مطهرات و قتل بنديان غزوه بدر و مصلي گرفتن مقام ابراهيم و امثال ذلك وحي الهي موافق عرض او آمده بود و صوابديد او در اكثر مقدمات مقبول پيغمبر بلكه خداي پيغمبر مي‌شد و اگر اين قسم عرض مصلحت را رد وحي و رد قول پيغمبر گفته اند و حضرت امير هم شريك عمر در چند جا خواهد شد اول آنكه در بخاري كه اصح الكتب اهل سنت است بطريق متعدده مرويست كه آنحضرت صلي الله عليه و سلم شب هنگام بخانه امير و زهرا تشريف برد و ايشان را از خوابگاه برداشت و براي اداء نماز تهجد تقيد بسيار فرمود و گفت كه (قوما فصليا) حضرت امير گفت كه و الله لا نصلي الا ما كتب الله لنا يعني قسم بخدا كه ما هرگز نماز نخواهيم خواند الا آنچه مقدر كرده است خداي تعالي براي ما و انما انفسنا بيدالله يعني دلها‌ء ما در دست خداست اگر توفيق نماز تهجد ميداد ميخوانديم پس آنحضرت صلي الله عليه وسلم از خانه ايشان برگشت و رانهاء خود را مي گوفت و ميفرمود كه (وَلَقَدْ صَرَّفْنَا فِي هَذَا الْقُرْآَنِ لِلنَّاسِ مِنْ كُلِّ مَثَلٍ وَكَانَ الْإِنْسَانُ أَكْثَرَ شَيْءٍ جَدَلًا (54)(الكهف) پس درين قصه مجادلت با رسول الله صلي الله عليه وسلم در مقدمه شرع و تمسك بشبهه جبريه كه اصلا در شرع مسموع نيست از حضرت امير واقع شد ليكن چون قرينه گواه صدق و راستي و قصد نيك بود آنحضرت صلي الله عليه وسلم ملامت نفرمود دوم آنكه در صحيح بخاري موجود است كه غزوه حديبيه چون صلحنامه در ميان پيغمبر صلي الله عليه وسلم و كفار نوشته مي شد حضرت امير لفظ رسول الله در القاب آنحضرت رقم فرموده بود رئيسان كفر از ترقيم اين لقب مانع آمدند و گفتند اگر ما اين لقب را مسلم مي داشتيم با وي چرا جنگ ميكرديم آنحضرت صلي الله عليه وسلم امير را هر چند فرمود كه اين لفظ را محو كن حضرت امير بنابر كمال ايمان محو نفرمود و مخالفت امر رسول نمود تا آنكه آنحضرت صلي الله عليه وسلم صلحنامه از دست امير گرفته بدست مبارك محو فرمود پس اهل سنت اين قسم امور را مخالفت پيغمبر نمي گويند و نميدانند و حضرت امير را برين مخالفت طعن نميكنند عمر را چرا طعن خواهند كرد و اگر شيعه اينقسم امور هم رد قول پيغمبر بگويند تيشه بر پاي خود خواهند زد و دايره قيل و قال را برخود تنگ خواهند ساخت زيراكه در كتب اينفرقه نيز اين قسم مخالفتها و عرض مصلحت و مشوره در حق حضرت امير مرويست روي الشريف المرتضي المقلب بعلم الهدي الاماميه في كتاب الغرر و الدرر عن محمد بن الحنيفه عن ابيه امير المومنين علي رضي الله عنه قال قد اكثر الناس علي ماريه القبطيه ام ابراهيم بن النبي صلي الله عليه و سلم خذ هذا السيف و انطلق فان و جدته عندها فاقتله فلما اقبلت نحوه علم اني فاتي نخله فرقي اليها ثم رمي بنفسه علي فقاه و شغر برجليه فاذا به اجب امسح ليس له ما للرجال لا قليل و لا كثير قال فغمدت السيف و رجعت الي النبي صلي الله عليه وسلم فاخبرته فقال (الحمد لله الذي يصرف عنا الرجس اهل البيت) انتهي و اين روايت دليل صريح است كه ماريه قبطيه نيز از اهل بيت بودو در آيه تطهير داخل والحمد لله علي شمول الرحمه و عموم النعمه وروي محمد بن بابويه في الامالي و الديلمي في ارشاد القلوب ان رسول الله صلي الله عليه و سلم اعطي فاطمه سبعه دراهم و قال (اعطيها عليا و مره ان يشتري لاهل بيته طعاما فقد غلبهم الجوع) فاعطتها عليا و قالت ان رسول الله صلي عليه وسلم امرك ان تبتاع لنا طعاما فاخذها علي و خرج من بيته ليبتاع طعاما لاهل بيته فسمع رجلا يقول من يقرض الملي الوفي فاعطاه الدراهم و درين قصه هم مخالفت رسول الله است و هم تصرف در مال غير بغير اذن او و هم اتلاف حقوق عيال و قطع رحم اقرب كه پسر و زوجه باشد و رنج دادن رسول صلي الله عليه وسلم بمشاهده گرسنگي اولاد و فرزندان خود ليكن چون اين همه لله و في الله و ايثارا لطاعه الله بود مقبول افتاد و محل مدح و منقبت گرديد چه جاي آن كه جاي عتاب و شكايت باشد بقراين معلوم حضرت امير بود كه اصحاب حقوق يعني حضرت زهرا و حسنين با اين ايثار رضا خواهند دادو جناب پيغمبر صلي الله عليه وسلم هم تجويز خواهند فرمود و اما مقدمه دوم يعني جميع اقوال پيغمبر وحي است پس باطل است هم بدليل عقلي و هم بدليل نقلي اما عقلي پس نزد هر عاقل ظاهر است كه معني رسول رساننده پيغام است و چون اضافت بخدا كرديم رساننده پيغام خدا باشد و آيه (وَمَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى (3) إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى (4)(النجم) صريح خاص به قرآن است بدليل (عَلَّمَهُ شَدِيدُ الْقُوَى (5)(النجم) نه عام در جميع اقوال پيغمبر و روشن است كه اگر كسي را پادشاهي يا اميري رسول خود كرده بجانب ملكي بفريسد هرگز مردم آن ملك جميع اقوال آن رسول را از جانب آن پادشاه و آن امير نخواهند دانست و اما نقلي پس براي آنكه اگر اقوال آن حضرت تمام وحي منزل من الله مي شد در قرآن مجيد چرا در بعضي اقوال آن حضرت عتاب ميفرمودند حالانكه در جاهای عتاب شديد نازل شده (عَفَا اللَّهُ عَنْكَ لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكَ الَّذِينَ صَدَقُوا وَتَعْلَمَ الْكَاذِبِينَ (43)(التوبه) و قوله تعالي (إِنَّا أَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ بِمَا أَرَاكَ اللَّهُ وَلَا تَكُنْ لِلْخَائِنِينَ خَصِيمًا (105) وَاسْتَغْفِرِ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ كَانَ غَفُورًا رَحِيمًا (106) وَلَا تُجَادِلْ عَنِ الَّذِينَ يَخْتَانُونَ أَنْفُسَهُمْ إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ مَنْ كَانَ خَوَّانًا أَثِيمًا (107)(النساء) و در اذن دادن بگرفتن فديه از بندگان بدر اين قدر تشدد چرا واقع مي شد كه (لَوْلَا كِتَابٌ مِنَ اللَّهِ سَبَقَ لَمَسَّكُمْ فِيمَا أَخَذْتُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ (68)(الانفال)و نيز اگر چنين مي شد امر بقتل قبطي و خريدن طعام و محو رسول الله و امر به تهجد همه وحی منزل من الله می شد و رد این وحی از جناب امیر لازم می‌آمد نیز درین صورت امر بمشوره صحابه که در آیه (فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ (159)(آل عمران) وارد است چه معنی داشت و اطاعت در بعض امور بعضی صحابه که از آیه (وَاعْلَمُوا أَنَّ فِيكُمْ رَسُولَ اللَّهِ لَوْ يُطِيعُكُمْ فِي كَثِيرٍ مِنَ الْأَمْرِ لَعَنِتُّمْ وَلَكِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْإِيمَانَ وَزَيَّنَهُ فِي قُلُوبِكُمْ وَكَرَّهَ إِلَيْكُمُ الْكُفْرَ وَالْفُسُوقَ وَالْعِصْيَانَ أُولَئِكَ هُمُ الرَّاشِدُونَ (7)(الحجرات) مستفاد می شود هر چه تواند بود و نیز جناب امیر در غزوه تبوک چون ببودن آنجناب در مدینه نزد عیال امر صادر شد چه قسم میگفت که اتخلفنی فی النساء و الصبیان در مقابله وحی اعتراضات نمودن کی جایز است و نیز در اصول امامیه باید دید جمیع اقوال آنحضرت صلی الله علیه وسلم را وحی نمیدانند و جمیع افعال آجناب را واجب الاتباع انگارند پس درین طعن این مقدمه فاسده باطله را نه مطابق واقع است و نه مذهب خود و نه مذهب خصم برای تکمیل و ترویج طعن خود آوردن چه قدر داد تعصب وعده دادن است حالا این آهنگ را بلندتر نمایند و از اقوال پیغمبر بالاتر آئیم و گوئيم كه شیعه و سنی عرض مصلحت و دفع مشقت نمودن و بر خلاف حکم الهی بلا واسطه و بالقطع وحی منزل من الله باشد چند مرتبه اصرار كردن رد وحی نیست جناب پیغمبر صلی الله علیه وسلم خاتم المرسلین در شب معراج بمشوره پیغمبر دیگر که از اولو العزم است یعنی حضرت موسی نه بار مراجعت فرمود و عرض کرد که این حکم بر امت من تحمل نمی تواند کرد و ذکر ذلک ابن بابویه فی کتالب المعراج اگر معاذ الله این امر رد وحی باشد از پیغمبران چه قسم صادر شود و این را رد وحی گفتن بغير از ملحدی و زندیقی نمی آید و نیز مراجعت حضرت موسی با پروردگار خود بعد از ان که بلاواسطه باو حکم شد و در قرآن مجید صریح منصوص است قوله تعالی (وَإِذْ نَادَى رَبُّكَ مُوسَى أَنِ ائْتِ الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ (10) قَوْمَ فِرْعَوْنَ أَلَا يَتَّقُونَ (11) قَالَ رَبِّ إِنِّي أَخَافُ أَنْ يُكَذِّبُونِ (12) وَيَضِيقُ صَدْرِي وَلَا يَنْطَلِقُ لِسَانِي فَأَرْسِلْ إِلَى هَارُونَ (13) وَلَهُمْ عَلَيَّ ذَنْبٌ فَأَخَافُ أَنْ يَقْتُلُونِ (14) قَالَ كَلَّا فَاذْهَبَا بِآَيَاتِنَا إِنَّا مَعَكُمْ مُسْتَمِعُونَ (15)(الشعراء) و نیز از مقررات شیعه است در علم اصول خود که امر رسول بلکه خدا بلاواسطه نیز محتمل ندب است مقتضی وجوب نیست بالقین پس مراجعت توان کرد تا واضح شود که مراد ازین امر وجوب است یا ندب ذکره الشریف المرتضی فی الدرر و الغرر و چون چنین باشد عمر را درین مراجعت با وجود تمسک بایه قرآنی در باب استغنا از تحمل مشقت که صریح دلالت بر ندبیت این امر میکند چه تقصیر و کدام گناه و وجه ثانی از طعن یعنی انکه عمر اختلاط کلام را به پیغمبر نسبت کرد پس نیز بیجاست زیرا که اول از کجا بیقین ثابت شود که گوینده این لفظ أهجر استفهموه عمر بود در اکثر روایات قالوا واقع است محتمل است که مجوزین آوردن قرطاس و دوات تقویت قول خود کرده باشند باین کلمه و استفهام انکاری بود یعنی هجر و هذیان بر زبان پیغمبر خود مقرر است که جاری نمی‌شود پس آنچه فرموده است بان اهتمام نمایند و آنچه نوشتن آن ارشاد می شود بپرسید که چه منظور دارند و محتمل است که مانعین نیز بطریق استفهام انکاری گفته باشند که آخر پیغمبر هذیان نمی گوید و ظاهر این کلمه بفهم ما نمی آید پس باز پرسید که ایا نوشتن کتاب حقیقه مراد است یا چیز دیگر و وجه نفهمیدن این کلمه صریح و ظاهر بود زیراکه عادت شریف آنحضرت صلی الله علیه و سلم آن بود که احکام الهی را بخدا نسبت میفرمود و درینجا نفرمود که ان الله امرنی ان اکتب لکم کتابا لن تضلوا بعدی مانعین را توهم پیدا شد که خلاف عادت البته نفرموده باشد ما نفهمیدیم تحقیق باید کرد و نیز قطعا معلوم داشتند که آنجناب نمی نوشت و مشق این صنعت نداشت بلکه این صنعت اصلا از وی بصدور نمی آمد دفعا لتهمه موافق نص قرآن (وَمَا كُنْتَ تَتْلُو مِنْ قَبْلِهِ مِنْ كِتَابٍ وَلَا تَخُطُّهُ بِيَمِينِكَ إِذًا لَارْتَابَ الْمُبْطِلُونَ (48) (العنکبوت) و درین عبارت نسبت آن بخود فرمود اکتب لکم کتابا این چه معنی دارد این را استفهام باید کرد که آخر کلام پیغمبر صلی الله علیه وسلم هذیان خود نخواهد بود و نیز عادت آنجناب بود که غیر از قرآن چیزی دیگر نمی نویسانید بلکه يك بار عمر بن الخطاب نسخه از تورات آورده میخواند آنجناب او را منع فرمود پس درین وقت خلاف این عادت مقرره سوای قرآن بدست خود نوشتن فرمود کمال تعجب حاضرین را رو داد و هیچ نفهمیدند ازین راه ذکر هذایان بطریق استفهام انکاری یا استفهام تعجبی بر زبان بعض از ایشان گذشت و اگر غرض ایشان اثبات هذیان بر پیغمبر می شد این نمی گفتند که باز به پرسید بلکه می‌گفتند که بگذارید کلام هذایان را اعتباری نیست تفصيل کلام درین مقام آنست که هجر در لغت عرب بمعنی اختلاط کلام است بوجهی كه فهمیده نشود و این اختلاط قسم می باشد در حصول یک قسم انبیا هیچ کس را نزاعي نیست و آن آنست که بسبب بحه صوت و غلبه خشکی بر زبان و ضعف آلات تکلم مخارج حروف کما ینبغی متبین نشوند و الفاظ بوجه نیک مسموع نگردند لحوق این حالت به انبیا نقصانی نیست زیرا که از اعراض و توابع مرض است و پیغمبر مارا نيزبه اجماع اهل سیر بحه الصوت در مرض موت عارض شده بود چنانچه در احادیث صحيحه نیز موجود است قسم دوم از اختلاط آنست که به سبب غشی و بخارات دردماغ که در تپهای محرقه اکثر می باشد کلام غیر منتظم یا خلاف مقصود بر زبان جاری گردد درین امر هر چند ناشی از امور بدنی است ليكن اثر آن بر روح مدركه مي‌رسد علما را در تجويز اين امر بر انبياء اختلاف است بعضی این را قیاس بر جنون کنند و ممتنع دانند و بعضی قیاس بر نوم کنند جایز شمارند در لحوق سبب اين عارضه بانبیا شبهه نیست زیراکه لحوق غشی بحضرت موسی علی نبینا و علیه الصلوه والاسلام در قرآن مجید منصوص است (وَلَمَّا جَاءَ مُوسَى لِمِيقَاتِنَا وَكَلَّمَهُ رَبُّهُ قَالَ رَبِّ أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ قَالَ لَنْ تَرَانِي وَلَكِنِ انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكَانَهُ فَسَوْفَ تَرَانِي فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا وَخَرَّ مُوسَى صَعِقًا فَلَمَّا أَفَاقَ قَالَ سُبْحَانَكَ تُبْتُ إِلَيْكَ وَأَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنِينَ (143)(الاعراف) لحوق بیهوشی در وقت نفخ صور بجمیع پیغمبران سوای حضرت موسی نیز ثابت صحیح و قوله تعالی (وَنُفِخَ فِي الصُّورِ فَصَعِقَ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَمَنْ فِي الْأَرْضِ إِلَّا مَنْ شَاءَ اللَّهُ ثُمَّ نُفِخَ فِيهِ أُخْرَى فَإِذَا هُمْ قِيَامٌ يَنْظُرُونَ (68)(الزمر) و در حدیث صحیح وارد است فاکون اول من یفیق فاذا موسی آخذ بقائمه من قوائم العرش فلا ادری اصق فافاق قبلی ام جوزی بصعقه الطور آری این قدر هست که حق تعالی انبیا را بجهت کرامت و بزرگی ایشان در حالت غشی و بیهوشی نیز از آنچه خلاف مرضی او تعالی باشد معصوم میدارد قولا وفعلا هر مرضی حق است از ایشان صادر میشود در هر حالت و ظاهر است که این حالت را قیاس بر جنون نتوان کرد که در جنون اولا اختلال در قوی مدرکه روح بهم میرسد راسخ و مستمر می باشد بخلاف این حالت که در روح اصلا اختلال نمی باشد بلکه آلات بدنی بسبب استیلاء مخالف و توجه روح بدفع ان در حکم روح نمی مانند لهذا این حالت استمرار و رسوخ ندارد پس این حالت مثل نوم است که انبیا را نیز لاحق می گردد و از حالت یقظه تفاوت بسیار دارد نهایت انکه در خواب نیز دل این بزرگان آگاه و خبردار می باشد و مع هذا احکام نوم در اموریکه متعلق بجوارح وچشم و گوش می باشند تاثیر میکند و فوت نماز و بی‌خبری از خروج وقت آن طاری میگردد چنانچه در کافی کلینی در خبر لیله التعریس مذکور است و همچنین سهو ونسیان در نماز ایشان را لاحق میشود چنانچه امامیه در کتب صحیحه خود از انبیا و ایمه وقوع سهو را روایه کرده اند و چون درین قصه بوجوه بسیار از جناب پیغمبر خلاف عادت بظهور رسید چنانچه سابق بتفصیل نوشته شد اگر بعضی حاضرین را توهم پیدا شده باشد که مبادا از جنس اختلاط کلام است که درین قسم امراض رو میدهد بعید نیست و محل طعن و تشنیع نمی تواند شد علی الخصوص که شدت درد سر و التهاب حمی درانوقت بر آنجناب زور کرده بود و از روایه دیگر صریح این معنی و این استبعاد معلوم میشود که گفتند ما شانه اهجر استفهموه و مع هذا از راه مراعات ادب این گوینده هم جزم نکرده برسبیل تردد گفت که ایا اختلاط کلام است یا مانمی فهمیم بار دیگر استفهام کنند تا واضح فرماید و بتیقظ و هوشیاری ارشاد کند تا دوات و کاغذ بیاریم و الا درگذریم که چندان حاجت مشقت کشیدنش نیست اینهمه بر تقدیریست که قسم اخیر از اختلاط کلام مراد باشد و اگر قسم اولش مراد باشد یعنی مضمون را خلاف عادت پیغمبر می بینیم مبادا بسبب ضعف ناطقه الفاظ آنجناب را بخوبی در نیافته باشیم الفاظ دیگر است و ما چیز دیگر می شنویم بار دیگر استفهام کنید تا واضح فرماید و بیقین معلوم کنیم که همین الفاظ اند آنگه دوات و کاغذ بیاریم پس اصلا اشکال نمی آید و وجه سوم از طعن سراسر غلط فهمی یا از حق چشم پوشی است زیرا که رفع صوت بر صوت پیغمبر ممنوع است و از کسی درین قصه واقع نشده نه از عمر و نه از غیر عمر و رفع صوت با هم در حضور آنحضرت بتقریب مناظرات و مشاجرات همیشه جاری بود و اصلا آنرا منع نفرموده اند بلکه اشاره قرآن تجویز آن میفرماید به دو وجهه اول باین لفظ که (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا لَا تَرْفَعُوا أَصْوَاتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِيِّ وَلَا تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ كَجَهْرِ بَعْضِكُمْ لِبَعْضٍ أَنْ تَحْبَطَ أَعْمَالُكُمْ وَأَنْتُمْ لَا تَشْعُرُونَ (2)(الحجرات) واین نفرموده که لا ترفعوا اصواتکم بینکم عند النبی دوم (كَجَهْرِ بَعْضِكُمْ لِبَعْضٍ أَنْ تَحْبَطَ أَعْمَالُكُمْ وَأَنْتُمْ لَا تَشْعُرُونَ) پس صریح معلوم شد که جهر بعض بر بعض جایز است و مع هذا از کجا ثابت شود که اول عمر رفع صوت کرد و باعث تنازع گردید این را بدلیلی ثابت باید کرد بعد ازان زبان طعن باید کشاد دران حجره جمعی کثیر بودند و مقاولات جمع کثیر را رفع صوت لابدی است و ارشاد پیغمبر صلی الله علیه وسلم که لا ینبغی عندی تنازع نیز بر همین مدعا گواه است زیراکه لاینبغی ترک اولی را گویند نه حرام کبیره را اگر کسی گوید که زنا کردن مناسب نیست نزد اهل شرع ضحکه میگردد و لفظ قوموا عنی ازباب تنگ مزاجی مریض است که بگفت و شنید بسیار تنگ دل میشود و آنچه در حالت مرض از راه تنگ مزاجی بوقوع می آید در حق کسی محل طعن نیست علی الخصوص که این خطاب بهمه حاضرین است خواه مجوزین خواه مانعین در روایه صحیحه وارد است که آنحضرت صلی الله علیه وسلم را درهمین مرض لدود خورانیده بودند بعد افاقت فرمودند که لایبقی احد فی البیت الا العباس فانه لم یشهدکم و این تنگ مزاجی که بسبب مرض لاحق میگردد اصلا نقصان ندارد که انبیا را ازان معصوم اعتقاد باید مثل ضعف بدن است که در امراض لاحق می شود و وجه چهارم از طعن نیز مبتنی بر خیال باطل است زیراکه حق تلفی امت و قتی می شد که چیزی جدید را که از جانب خدا آمده باشد و در حق امت نافع باشد ممانعت میکرد بمضمون آیه (الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا فَمَنِ اضْطُرَّ فِي مَخْمَصَةٍ غَيْرَ مُتَجَانِفٍ لِإِثْمٍ فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ )قطعا معلوم است که امر جدید نبود بلکه امر دینی هم نبود محض مشوره نیک و مصالح ملکی ارشاد می شد که زمان همین وصیت بود و کدام عاقل تجویز میکند که جناب پیغمبر صلی الله علیه وسلم در مدت بیست وسه سال که زمان نبوت آن افضل البشر بود وصف رحمت و رافت که برعموم خلق الله و بالخصوص در حق امت خود داشت با وجود تبلیغ قرآن و ارشاد احادیث بیشمار درین وقت تنگ چیری که هرگز نگفته بود و آن چیز تریاق مجرب بود براي دفع اختلاف میخواست بگوید یا نویسد بمنع کردن عمر ممتنع شد و تا پنج روز در حیات بود اصلا عمر درانجا حاضر نه بمجرد توهم آنکه مبادا بشنود و از بیرون در تهدید نماید بر زبان نیاورد و با وصف آمد و رفت جمیع اهل بیت درین وقت بآنها نفرماید که این کتاب را نوشته بگذارید (وَلَوْلَا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ قُلْتُمْ مَا يَكُونُ لَنَا أَنْ نَتَكَلَّمَ بِهَذَا( سُبْحَانَكَ هَذَا بُهْتَانٌ عَظِيمٌ) (16)(النور) دلیل عقلی بر بطلان این خیال باطل آنست که اگر پیغمبر صلی الله علیه وسلم بنوشتن این کتاب بالحتم و القطع از جناب باری تعالی مامور می بود و با وصف یافتن فرصت که بقیه روز پنجشنبه و تمام روز جمعه و شنبه و یکشنبه بخیریت گذشت متعرض کتابت آن کتاب نشد لازم می آمد تساهل در تبلیغ که منافی عصمت آنجناب است حاشاه من ذلک قوله تعالی (يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ (67)(المائده) این همه ترسیدن از عمر درین وقت که موت غالب برحیات شده بود چه قدر بوعده الهی که بعصمت و محافظت وارد است نامطمئن بودنست معاذالله من ذلک و اگر به اجتهاد خود می خواستند که چیزی بنویسند پس بگفته عمر ازان اجتهاد رجوع فرمود با نه علی الشق الاول طعن بالکلیه زایل گشت بلکه درنگ سایر موافقات عمری منقلب شد بمنقبت لعز عزیز او ذل ذليل و علی الشق الثانی درترک آنچه نافع است فهمیده بود مصداق رحمه الهی نشده حاشا جنابه من ذلک قوله تعالی (لَقَدْ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنِينَ رَءُوفٌ رَحِيمٌ (128)(التوبه) دلیل دیگر آنکه آنچه منظور داشت در نوشتن کتاب یا امر جدید بود زاید بر تبلیغ سابق يا ناسخ و مخالف آن یا تاکید آن علی الشق الاول و الثانی تکذیب آیه (الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا)لازم می آید و علی الشق الثالث هیچ حق تلفی امت نمی شود زیراکه تاکید پیغمبر بالاتر از تاکید خدا نبود اگر از تاکید او حسابی بر ندارند از تاکید پیغمبر در حق شان چه خواهد کشود و دلیل نقلی بر بطلان این خیال آنکه در روایت سعید ابن جبیر از ابن عباس در همین خبر قرطاس وارد است و در صحیحین موجود که اشتد برسول الله صلی الله علیه و سلم و جعه فقال (ایتونی بکتف اکتب لکم کتابا لن تضلوا بعدی ابدا) فتنازعوا فقالوا ما شانه اهجر استفهموه فذهبوا یردون علیه فقال (دعونی فالذی انا فیه خیر مما تدعوننی الیه) و اوصاهم بثلاث قال (اخرجوا المشرکین من جزیره العرب واجیزوا الوفد بنحو ماکنت اجیزهم) سکت عن الثالثه او قال و نسیتها و فی روایه و فی البیت رجال منهم عمر بن الخطاب قال قدغلبه الوجع وعند کم القرآن حسبکم کتاب الله ازین روایه صریح مستفاد شد که قبل از تکلم عمر حاضرین تنازع کردند و آنچه گفتنی بود گفتند و باز از جناب پیغمبر صلی الله علیه وسلم پرسیدند و آنجناب بعد از مراجعت سکوت فرمود از طلب ادوات کتابت و اگر امر جزمی یا موافق وحی می بود سکوت آنحضرت از امضاء آن منافی عصمت می بود وآنحضرت بعد ازین قصه باقرار شیعه تا پنج روز زنده ماند روز دوشنبه رفیق ملأ اعلی گشت فرصت تبلیغ وحی درین مدت بسیار یافت و معلوم شد که از امور دین چیزی نوشتن منظور نداشت بلکه در سیاست مدینه و مصالح ملکی و تدبیرات دنیوی چنانچه زبانی بآن چیزها وصیت فرمود و چیز سیوم که درین روایه فراموش شده تجهیز جیش اسامه است که در روایه دیگر ثابت است و اول دليل برین مدعا آنست که چون بار دیگر اصحاب از آوردن دوات و شانه پرسیدند در جواب فرمود که (فالذی انا فیه خیر مما تدعوننی الیه) یعنی شما میخواهید که وصیت نامه بنویسم و من مشغول الباطن ام بمشاهده حق تعالی و قرب و مناجات او جل شانه و اگر منظور نوشتن امور دینیه یا تبلیغ وحی می شد معنی خیریت درست نمی گشت زیراکه باجماع در حق انبیا بهتر از تبلیغ وحی و ترویج احکام دین عبادتی نیست و نیز از این روایه ظاهر شد که چون آن حضرت صلی الله علیه وسلم بار دیگر جواب بی تعلقی و وارستگی ازین عالم باصحاب ارشاد فرمود حاضران را یاسی و حسرتی دامنگیر حال شد عمربن الخطاب برای تسلیه آنها این عبارت گفت که این جواب ترش پیغمبر بشما نه از راه عتاب و غضب است برشما بلکه بسبب شدت درد است که موجب تنگ مزاجی گشته و از وارستگی پیغمبر مایوس نشوید که کتاب الله کافی و شافی است برای تربیت شما و پاس دین و ایمان شما ازینجا معلوم شد که این کلام از عمر بن الخطاب بعد ازین گفت و شنید در مقام تسلیه اصحاب واقع شده نه در مقام ممانعت از کتابت و مقطع الکلام درین مقام آنست که حضرت امیر نیز درین قصه حاضر بود باجماع اهل سیر از طرفین و اصلا انکار اوبر عمر با دیگر حاضران مجلس که ممانعت از کتابت کرده بودند نه در حیات شان و نه بعد از وفات شان که زمان خلافت حضرت امیر بود بروایه شیعه و سنی منقول نشده پس اگر عمر درین کار خطاوار است حضرت امیر نیز مجوز کار اوست و غیر ابن عباس که در انزمان صغیر السن بود هر گز برین قصه افسوس و تحسر از کسی منقول نشده اگر فوت امر مهمی درین ماجرا رو میداد کبراء صحابه و لااقل حضرت امیر خود آن را مذکور میفرمود و حسرت می نمود و شکایت این ممانعت بر زبان می آورد و اگر دری نجا کسی را بطریق شبهه بخاطر برسد که اگر مهمی از مهمات دین منظور نظر پیغمبر درین نوشتن نبود پس چرا فرمود که (لن تضلوا بعدی) زیرا که این لفظ صریح دلالت میکند که بسبب نوشتن این کتاب شما را گمراهی نخواهد شد و معنی گمراهی همین است که دردین خللی افتد جواب این شبهه آنست که لفظ ضلال در لغت عرب چنانچه بمعنی گمراهی دردین می آید بمعنی سوء تدبیر در مقدمات دنیوی نیز بسیار مستعمل می شود مثالش از کلام الهی قول برادران حضرت یوسف است در حق حضرت یعقوب علی نبینا و علیهم الصلوه و السلام که در سوره یوسف مذکور است (إِذْ قَالُوا لَيُوسُفُ وَأَخُوهُ أَحَبُّ إِلَى أَبِينَا مِنَّا وَنَحْنُ عُصْبَةٌ إِنَّ أَبَانَا لَفِي ضَلَالٍ مُبِينٍ (8)(یوسف) و نیز در همین سوره در جای دیگر است که (قَالُوا تَاللَّهِ إِنَّكَ لَفِي ضَلَالِكَ الْقَدِيمِ (95)(یوسف) و پیداست که برادران حضرت یوسف کافر نبوده اند که پدر بزرگوار خود را که پیغمبر عالی مرتبه بود گمراه دین اعتقاد کنند معاذالله من هذا الظن الفاسد مراد ایشان بی تدبیری دنیوی بود که پسران کار آمدنی را که بخدمات قیام دارند چندان دوست نمیدارد و پسران خورد سال کم محنت و قاصر الخدمت را نوبت بعشق رسانیده پس درینجا هم مراد از تضلوا خطا در تدبیر ملکی است نه گمراهی دین و دلیل قطعی برین اراده آنست که درمدت بیست وسه سال نزول وحی و قرآن و تبلیغ احادیث اگر کفایت در هدایت ایشان و دفع گمراهی ایشان نه شده بود درین دوسه سطر کتاب چه قسم کفایت اینکار می توانست شد و نیز درینجا بخاطر بعضی میرسد که مبادا منظور آنجناب نوشتن امر خلافت باشد و سبب معانعت عمر این امر مهم در حیز توقف افتاد گوئیم اگر منظور نوشتن خلافت باشد از دو حال بیرون نیست یا خلافت ابوبکر خواهد بود یا خلافت حضرت امیر بر تقدیر اول آنحضرت صلی الله علیه وسلم بار دیگر در همین مرض این داعیه بخاطر مبارک آورده خود موقوف ساخت بی آنکه عمر یا دیگری ممانعت نماید بلکه حواله بر خدا و اجماع مومنین فرمود و دانست که این مقدمه واقع شدنی است حاجت بنوشتن نیست در صحیح مسلم موجود ات که آنجناب عایشه صدیقه را درهمین مرض فرمود که (ادعی لی اباک و اخاک اکتب لهما کتابا فانی اخاف ان یتمنی متمن و یقول قائل انا و لا ویابی الله و المومنین الاابا بکر) یعنی بطلب نزد من پدر و برادر خود را تا من بنویسم وصیت نامه زیراکه می ترسم که آرزو کند آرزو کننده یا گوید گوینده که منم و دیگری نیست و قبول نخواهد کرد خدا و مردم با ایمان مگر ابوبکر را درینجا عمر کجا حاضر بود که از نویسانیدن وصیت نامه ممانعت کرده باشد و بر تقدیر ثانی نیز حاجت نوشتن نبود زیراکه قبل ازین واقعه بحضور هزاران کس در میدان غدیر خم خطیه ولایت امیر المومنین فرموده بود و حضرت امیر را مولای هر مومن و مومنه ساخته و آن قصه مشهور آفاق و زبان زد خلایق گشته بود اگر با وصف آن تقید وتاکید وشهرت و تواتر موافق آن مل نه کنند ازین نوشتن خانگی که چند کس بیش دران حاضر نبودند چه می گشود بالجمله بهیچ صورت در ممانعت ازین کتابت حق امت تلف نشده و مهمان دینی در پرده خفا نمانده و این خیال باطل بعینه مثال خیال غیبت امام مهدی است حذوا بحذو که و سواسی بیش نیست و مرض وسواس را علاجی نه.

۱۳۸۹ تیر ۷, دوشنبه

بي حياترين قوم

بي حياترين قوم


در بین تمام ادیان واقوامی که الله تعالی در دنیا خلق فرموده است بهترین وحساس ترین هدیه ای که به آ ن ها عطا نموده است حیا وناموس است . والله تعالی آن قدر به این مسئله توجه می نماید که برای هر مسئله ای دو شاهد را کفایت قرار داده است ولی در این مورد استثناء است وکمتر از چهار شاهد را الله تعالی قبول نمی کند چرا ؟مسئله ی ناموس وحیا این قدر مهم است که آن را جز ئی از اجزاء مهم دین قرار داده است نبی اکرم ( ص ) می فرماید ( الحیاء شعبه من الایمان ) وکسی که به ناموس خود اهمیت ندهد اورا در شریعت دیّوث می نامند وپیامبر گرامی می فرماید دیّوث بوی جنت به مشامش نمی رسد وقتی که حیا از انسان رفت دست به هر کاری می زند و پرواه هیچ کار زشتی را نمی کند جایی که حضرت می فرماید ( إذا فاتک الحیا فافعل ما شئت ) وقتی حیای تو از بین رفت هر کاری دلت می خواهد انجام بده . واین مسئله حتی در مجامع غیر اسلامی هم مهم است وانسان های با وجدان قوم یهود ونصاری هم به این مسئله اهمیت می دهند وبه ناموس خود احترام می گذارند واگر چه در ادیان تحریف شده آنان مسائلی وآزادی هایی قایل هستند ولی باز هم آزادانه وبا افتخار برای ناموس دری هم دیگر تبلیغات نمی کنند وفضایل این کار بی عفت را بیان نمی کنند .تنها مذهبی که علنا وبا افتخار پیروانش را دستور می دهد وبرای آنان فضایلی را در قبال انجام این عمل ضد فطری وانسانی بیان می کند مذهب شیعه است که به نام دین وبه نام اسلام آخوند های بی غیرت به ناموس پیروان خود حمله می کنند وآن قدر این قوم میمون صفت را استحمار کرده اند که هر کس خواهرش به زنا مبتلا شد افتخار می کند که خواهرم را فلان حاج آقا صیغه کرده جنت برایش واجب شد وبه حاج خانم منسوب گشت . و چون اکثر آخوند ها بچه صیغه ای هستند ووجود شان خلاف فطرت بود ه به این عمل غیر فطری عادی شده اند پس ای ملت بیچاره شیعه از عقلت استفاده کن تا کی می خواهی میمون بمانی وناموست دردست این وآن باشد این آخوند های بی غیرت پرواه شما را نمی کنند حتی به نوزادان زیر دو سال شما هم رحم نمی کنند.((((امام حتي صيغه كردن بادختر شيرخوار را نيز جايز مي دانستند ، لذا فرموده اند:« نزديكي با زوجه قبل از تمام شدن نُه سال جايز نيست و اما ساير لذت ها مانند لمس نمودن با شهوت و بغل گرفتن و تفخيذ حتي در شيرخوار اشكالي ندارد!! »تحرير الوسيله جلد سوم با ترجمه فارسي مسأله12دفتر انتشارات اسلامي وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم ))))آخر در کدام مکتب اجازه ی استفاده جنسی با کودکان معصوم زیر دوسال داده شده است آیا در یهودیت ومسیحیت ومکاتب کمونیسم وهندو وسیک ها هم چنین مسئله غیر فطری وجود دارد ای شیعه بدبخت فکر کن عاقل باش به فکر نجات ناموست باش از این مذهب ساخته دست افراد بی ناموس فرار کن والله تو هندو بشی برایت بهتره از این شیعه بودنت .یهودی بشی بهتره برات .حد اقل ناموست حفظ می شه این جا نه ناموس داری ونه دین .در یهودیت ومسیحیت وهندویت فقط دین نداری ولی ناموس داری .عبدالله بن سنان ميگويد ازامام صادق- عليه السلام- درباره متعه پرسيدم فرمودند::( لا تُدنّس نفسك بها) نفس خود را با آن كثيف مگردان.بحار الانوار100/ 318ازامام صادق -عليه السلام- پرسيده شد: آيا صيغه ثواب دارد ؟ فرمود:« اگر مقصودش از آن رضاي خدا باشد ،در ازاي هر كلمه اي كه با او صبحت كند يك نيكي برايش نوشته مي شود و هر باريكه به او نزديك شود خداوندگناهي را از او ميبخشد ، وهرگاه غسل كند به انداره قطرات آبيكه بربدنش ريخته خداوند گناهانش را مي آمرزد »من لايحضره الفقيه3/366از عمار روايت است كه گفت امام صادق –عليه السلام- فرمودند: ( قد حرمت عليكم المتعة) تحقيقا متعه برشما حرام شده است پيامبر خدا -صلي الله عليه وآله- فرمودند!:« من تمتع بإمراة مؤمنة كأنما زار الكعبة سبعين مرة »-كسي كه يك مرتبه با زن مسلماني صيغه كند گويا هفتاد مرتبه خانه كعبه را زيارت كرده است!" دقت كنيد ، آيا واقعا يك مرتبه صيغه كردن ! ثواب هفتاد زيارت كعبه را دارد ؟!پيامبر- صلي الله عليه و آله – فرمودند:« من تمتع مرة أمن من سخط الجبار »-كسي كه يكبار صيغه كند از غضب خداي جبار در امان مي ماند" و كسي كه دو بار صيغه كند با ابرار محشور ميگردد وكسيكه سه بارصيغه كند در بهشت دوشادوش من خواهد بود.
من لا يحضره الفقيه 3/ 336


۱۳۸۹ خرداد ۳۱, دوشنبه

بشکست عمرپشت دلیران عجم ر

بشکست عمرپشت دلیران عجم را

برباد فنا دادرگ وریشه ی جم را

این عربده برغصب خلافت زعلی نیست

با آل عمرکینه قدیم است عجم را


۱۳۸۹ خرداد ۱۸, سه‌شنبه

آیا قرآن درباره ازدواج موقت، آیه ای دارد؟

آیا قرآن درباره ازدواج موقت، آیه ای دارد؟

اخه رافضی های بدبخت هنوز بلد نیستند قران بخونند و عربی نمیتونند صحبت کنند بعد تفسیر قران میکنند
این درد رو به کی بگیم ما؟

شیعه در جواب میگوید:
بله دارد و این آیه را نشان میدهد:

وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ النِّسَاء إِلاَّ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ كِتَابَ اللّهِ عَلَيْكُمْ وَأُحِلَّ لَكُم مَّا وَرَاء ذَلِكُمْ أَن تَبْتَغُواْ بِأَمْوَالِكُم مُّحْصِنِينَ غَيْرَ مُسَافِحِينَ فَمَا اسْتَمْتَعْتُم بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَةً بَعْدِ ....
و شیعه آیه را اینطور ترجمه میکند:
و زنان شوهردار (بر شما حرام است؛) مگر آنها را که (از راه اسارت) مالک شدهايد؛ اينها احکامى است که خداوند بر شما مقرّر داشته است. اما زنان ديگر غير از اينها (که گفته شد)، براى شما حلال است که با اموال خود، آنان را اختيار کنيد؛ در حالى که پاکدامن باشيد و از زنا، خوددارى نماييد.
و زنانى را که متعه [= ازدواج موقت] مىکنيد، واجب است مهر آنها را بپردازيد........

پاسخ اهل سنت:
و اهل سنت ترجمه آنها را رد میکند و اینطور ترجمه میکند
(فَمَا اسْتَمْتَعْتُم بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَةً بَعْدِ ....)
(پس و قتی که به وسیله اموالتان از زن ها کام گرفتید پس مهر آنها را واجب است که بپردازید)
اهل سنت اين را درباره ازدواج عادی میداند.
و ترجمه شیعه به چند دلیل مردود است:
دلیل اول اینکه در هيچ جاي قرآن « اسْتَمْتَعْتُم » به معنی صیغه کردن نیست، در جاهای دیگر قرآن این کلمه و مشتقاتش آمده اما به معنی کامجویی دایم آمده نه ازدواج موقت..

«كَالَّذِينَ مِن قَبْلِكُمْ كَانُوا أَشَدَّ مِنكُمْ قُوَّةً وَأَكْثَرَ أَمْوَالًا وَأَوْلَادًا فَاسْتَمْتَعُوا بِخَلَاقِهِمْ فَاسْتَمْتَعْتُم بِخَلَاقِكُمْ كَمَا اسْتَمْتَعَ الَّذِينَ مِن قَبْلِكُم بِخَلَاقِهِمْ وَخُضْتُمْ كَالَّذِي خَاضُوا ۚ أُولَٰئِكَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ ۖ وَأُولَٰئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ » (التوبه/69)
حال شما منافقان چون كسانى است كه پيش از شما بودند آنان از شما نيرومندتر و اموال و فرزندان بيشتر بودند پس از نصيب خويش [در دنيا] بهره مند شدند و شما [هم] از داراى نصيب خود بهره مند شدید همان گونه كه آنان كه پيش از شما بودند از نصيب خويش بهره مند شدند و شما [در باطل] فرو رفتيد همان گونه كه آنان فرو رفتند آنان اعمالشان در دنيا و آخرت به هدر رفت و آنان همان زيانكارانند.

«وَيَوْمَ يُعْرَضُ الَّذِينَ كَفَرُوا عَلَى النَّارِ أَذْهَبْتُمْ طَيِّبَاتِكُمْ فِي حَيَاتِكُمُ الدُّنْيَا وَاسْتَمْتَعْتُم بِهَا فَالْيَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذَابَ الْهُونِ بِمَا كُنتُمْ تَسْتَكْبِرُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَبِمَا كُنتُمْ تَفْسُقُونَ» (الأحقاف: ٢٠)

«و روزی که کافران را بر آتش عرضه کنند [به آنان گویند] نعمت های پاکیزه خود را [که می توانست وسیله آبادی آخرتتان باشد] در زندگی دنیایتان مصرف کردید و [همانجا] از آن برخوردار شدید؛ بنابراین امروز به سبب اینکه به ناحق در زمین تکبّر می ورزیدید و در برابر اینکه همواره نافرمانی می کردید با عذاب خفّت بار کیفر می یابید. »
اگر اینجا بهره گیری از دنیا به معنی موقت میبود، پس خوشبخت تر از کافران و منافقان کسی نبود
پس در آن صورت آیه این معنی را میداشت که که کافران و منافقان بطور موقت گناه کردند بعد توبه نمودند !!!!!
قرآن، درمورد نکاح و طلاق دادن زنان است باز کلمه تمتع را بکار برده
«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا نَكَحْتُمُ الْمُؤْمِنَاتِ ثُمَّ طَلَّقْتُمُوهُنَّ مِن قَبْلِ أَن تَمَسُّوهُنَّ فَمَا لَكُمْ عَلَيْهِنَّ مِنْ عِدَّةٍ تَعْتَدُّونَهَا فَمَتِّعُوهُنَّ وَسَرِّحُوهُنَّ سَرَاحًا جَمِيلًا» (الاحزاب:٤٩)
(ای کسانیکه ایمان آورده اید هنگامیکه زنان مومن را نکاح کردید و سپس پیش از آنکه با آنان آمیزش کنید طلاقشان دادید، برای شما بر عهده آنان عدّه ای نیست که آن را بشمارید، پس آنان را [به پرداخت نصف مهریه] بهره مندشان کنید و به صورت پسندیده ای رهایشان سازید.)
شیعه حتما اینجا میگوید که تمتع دو معنی دارد یکی بهره گیری مطلق یکی بهره گیری موقت ( ازدواج موقت) و ميتواند به احادیث استناد کند که در آن تمتع به معنی ازدواج موقت هم آمده

در جواب میگوییم بله درست است در حدیث به معنی موقت بکار رفته اما در 60 موردی که این کلمه و مشتقاتش در قرآن امده یکبار هم بمعنی موقت نیست بلکه آیات استمتاع در قرآن تماما به معنی بهره مندی دايمي از زندگی دنیا ست نه بهره گیری موقت

دلیل دوم ما این است که این آیه شاهد ندارد یعنی اگر درباره ازدواج موقت است باید که درباره قوانین آن نیز آیاتی نازل میشد، همه میدانیم که قوانین ازدواج موقت با ازدواج دایم از زمین تا آسمان فرق دارد پس باید الله اگر ازدواج موقت را برسمیت میشناخت، درباره ارث یا نفقه یا طلاق آن نیز آیاتی نازل میکرد و شیعه دلیل دیگری ندارد، جز همین آیه ای که غلط معنی کرده, و آیه دیگری ندارد ،پس این به تنهایی ثابت میکند که ادعای شیعه دروغ است
در زمان کریم خان زند که تازه حکومت صفوی برچیده شده بود، یکی ادعا کرد که من پسر شاه سلطان حسین هستم ولی غیر از این ادعا دیگر، هیچ دلیلی نداشت، حتی به لهجه مردم اصفهان هم نمیتوانست حرف بزند و دروغش ثابت شد و سرش بر باد رفت این عین ادعای شیعه است.
برای درک عمق دروغ گویی شیعه شما باید آیات بعدی را بخوانید که درباره ازدواج با کنیز است که نوعی ازدواج غیر عادیست شما تعجب میکنید وقتی که میبینید الله درباره، (روش مجازات زنا، برای کنیزی که زن مرد آزاد شده) نیز حکم صادر میکند ( چون فرق دارد ) اما درباره زن متعه ای هیچ حکمی صادر نمیکند در حالیکه شیعه معترف است که حکم زن صیغه ای کاملا با احکام زن عقدی فرق دارد
دلیل سوم:
آیه ای که شیعه دلیل آورده خودش در لابلای مجموع آیاتی است درباره ازدواج عادی یعنی ازداوج دایم ....... حالا سوال و ایراد ما فقط این نیست که چرا الله ازدواج صیغه ای را قابل ندیده که پیرامون احکامش آیاتی نازل کند؟ بلکه میپرسیم چرا حتی این ارزش را هم بهش نداده که آیه مستقلی درباره آن نازل کند؟ بلکه آنرا تند تند در وسط آیات ازدواج دایم بطور مبهم ذکر کرده و رد شده ؟؟ آیا این خود دلیل نیست که شیعه معنی آیه را دزدیده و غلط تفسیر کرده ؟؟
آیا الله خجالت میکشیده که درباره ازدواج دایم بنویسد که تند تند ذکری کرده و رد شده ؟؟
دلیل چهارم:
چرا مبهم است ؟ چرا آیه واضحی نازل نکرده تا اهل سنت مخالفت نکنند ؟ چرا در هر چیز که شیعه با سنی مخالف است و ما از شیعه دلیل قرانی میخواهیم دلیلی میاورد که هیچ ربطی به معنی ندارد و واضح و صریح نیست ؟
آیا این دلیل نیست بر دروغگویی شیعه؟
درپایان سلسله آیاتی را که آیه متعه ( بزعم شیعه ) در آن است را مینویسم تا خواننده خودش دریابد که هیچ چیز باعث دروغگویی علمای شیعه نشده جز اینکه مطمئن بودند مردم شیعه از قرآن چیزی نمیدانند:
وَلَا تَنكِحُوا مَا نَكَحَ آبَاؤُكُم مِّنَ النِّسَاءِ إِلَّا مَا قَدْ سَلَفَ ۚ إِنَّهُ كَانَ فَاحِشَةً وَمَقْتًا وَسَاءَ سَبِيلًا ﴿٢٢﴾ حُرِّمَتْ عَلَيْكُمْ أُمَّهَاتُكُمْ وَبَنَاتُكُمْ وَأَخَوَاتُكُمْ وَعَمَّاتُكُمْ وَخَالَاتُكُمْ وَبَنَاتُ الْأَخِ وَبَنَاتُ الْأُخْتِ وَأُمَّهَاتُكُمُ اللَّاتِي أَرْضَعْنَكُمْ وَأَخَوَاتُكُم مِّنَ الرَّضَاعَةِ وَأُمَّهَاتُ نِسَائِكُمْ وَرَبَائِبُكُمُ اللَّاتِي فِي حُجُورِكُم مِّن نِّسَائِكُمُ اللَّاتِي دَخَلْتُم بِهِنَّ فَإِن لَّمْ تَكُونُوا دَخَلْتُم بِهِنَّ فَلَا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ وَحَلَائِلُ أَبْنَائِكُمُ الَّذِينَ مِنْ أَصْلَابِكُمْ وَأَن تَجْمَعُوا بَيْنَ الْأُخْتَيْنِ إِلَّا مَا قَدْ سَلَفَ ۗ إِنَّ اللَّهَ كَانَ غَفُورًا رَّحِيمًا ﴿٢٣﴾ وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ النِّسَاءِ إِلَّا مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ ۖ كِتَابَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ ۚ وَأُحِلَّ لَكُم مَّا وَرَاءَ ذَٰلِكُمْ أَن تَبْتَغُوا بِأَمْوَالِكُم مُّحْصِنِينَ غَيْرَ مُسَافِحِينَ ۚ فَمَا اسْتَمْتَعْتُم بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَةً ۚ وَلَا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ فِيمَا تَرَاضَيْتُم بِهِ مِن بَعْدِ الْفَرِيضَةِ ۚ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلِيمًا حَكِيمًا ﴿٢٤﴾ وَمَن لَّمْ يَسْتَطِعْ مِنكُمْ طَوْلًا أَن يَنكِحَ الْمُحْصَنَاتِ الْمُؤْمِنَاتِ فَمِن مَّا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُم مِّن فَتَيَاتِكُمُ الْمُؤْمِنَاتِ ۚ وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِإِيمَانِكُم ۚ بَعْضُكُم مِّن بَعْضٍ ۚ فَانكِحُوهُنَّ بِإِذْنِ أَهْلِهِنَّ وَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ مُحْصَنَاتٍ غَيْرَ مُسَافِحَاتٍ وَلَا مُتَّخِذَاتِ أَخْدَانٍ ۚ فَإِذَا أُحْصِنَّ فَإِنْ أَتَيْنَ بِفَاحِشَةٍ فَعَلَيْهِنَّ نِصْفُ مَا عَلَى الْمُحْصَنَاتِ مِنَ الْعَذَابِ ۚ ذَٰلِكَ لِمَنْ خَشِيَ الْعَنَتَ مِنكُمْ ۚ وَأَن تَصْبِرُوا خَيْرٌ لَّكُمْ ۗ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ ﴿٢٥﴾ يُرِيدُ اللَّهُ لِيُبَيِّنَ لَكُمْ وَيَهْدِيَكُمْ سُنَنَ الَّذِينَ مِن قَبْلِكُمْ وَيَتُوبَ عَلَيْكُمْ ۗ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ ﴿٢٦﴾ سوره نساء
و با زنانى كه پدرانتان به ازدواج خود درآوردهاند نكاح مكنيد مگر آنچه كه پيشتر رخ داده است چرا كه آن زشتكارى و [مايه] دشمنى و بد راهى بوده است (22)
[نكاح اينان] بر شما حرام شده است مادرانتان و دخترانتان و خواهرانتان و عمههايتان و خاله هايتان و دختران برادر و دختران خواهر و مادرهايتان كه به شما شير دادهاند و خواهران رضاعى شما و مادران زنانتان و دختران همسرانتان كه [آنها دختران] در دامان شما پرورش يافتهاند و با آن همسران همبستر شدهايد پس اگر با آنها همبستر نشدهايد بر شما گناهى نيست [كه با دخترانشان ازدواج كنيد] و زنان پسرانتان كه از پشتخودتان هستند و جمع دو خواهر با همديگر مگر آنچه كه در گذشته رخ داده باشد كه خداوند آمرزنده مهربان است (23)
و زنان شوهردار [نيز بر شما حرام شده است] به استثناى زنانى كه مالك آنان شدهايد [اين] فريضه الهى است كه بر شما مقرر گرديده است و غير از اين [زنان نامبرده] براى شما حلال است كه [زنان ديگر را] به وسيله اموال خود طلب كنيد در صورتى كه پاكدامن باشيد و زناكار نباشيد پس و قتی که به وسیله مالتان از زن ها کام گرفتید پس مهر آنها را واجب است که بپردازید و بر شما گناهى نيست كه پس از مقرر با يكديگر توافق كنيد مسلما خداوند داناى حكيم است (24)
و هر كس از شما از نظر مالى نمىتواند زنان [آزاد] پاكدامن با ايمان را به همسرى [خود] درآورد پس با دختران جوانسال با ايمان شما كه مالك آنان هستيد [ازدواج كند] و خدا به ايمان شما داناتر است [همه] از يكديگريد پس آنان را با اجازه خانوادهشان به همسرى [خود] درآوريد و مهرشان را به طور پسنديده به آنان بدهيد [به شرط آنكه] پاكدامن باشند نه زناكار و دوستگيران پنهانى نباشند پس چون به ازدواج [شما] درآمدند اگر مرتكب فحشا شدند پس بر آنان نيمى از عذاب [=مجازات] زنان آزاد است اين [پيشنهاد زناشويى با كنيزان] براى كسى از شماست كه از آلايش گناه بيم دارد و صبر كردن براى شما بهتر است و خداوند آمرزنده مهربان است (25) خدا مىخواهد براى شما توضيح دهد و راه [و رسم] كسانى را كه پيش از شما بودهاند به شما بنماياند و بر شما ببخشايد و خدا داناى حكيم است (26) سوره نساء

پس ای خواننده گرامی
دیدی که آیات، در ابتداء زنانی که ازدواج با آنها حرام است را اول بر شمرد و بعد ادامه یافت تا رسید به آیه مورد نظر شیعه .......... و (واو ) در ابتدای آیه مورد نظر شیعه نیز بما میفهماند که این آیه دنباله آیه قبلی است و متن هم دنباله آیه پیش است یعنی میگوید علاوه بر مادر و خواهر و غیره، هر شوهر داری هم بشما حرام است و غیر از این زنان دیگر بشما حلال هستند .......... و اینجا شیعه یک دفعه از راه راست منحرف میشود و میگوید صیغه و میغه !!! و از این حرف ها........
و آیه بعد از آیه مورد نظر هم مثل آیه قبل ، باز شیعه ها را رسوا میکند چون در آیه بعدی آیه میگوید اگر پول ندارید یا صبر کنید بروید یا زنان کنیز را بگیرید (و شیعه میگوید اگر پول ندارید صیغه کنید) و الله تکلیف بی پولها را تعیین کرده
و حرفی از صیغه برای درمان بی پولی در میان نیست
پس از هر طرف بنگرید علمای شیعه را دروغگو خواهید یافت
و گفتم بی اطلاعی ایرانیان از قرآن، به علمای شیعه جرات داده تا اینهمه دروغ شاخ ساز!! بگویند
*****یک نکته درباره محصنین *******
اول آیه ای را ببینید که شیعه معنی آنرا دزدیده:
(وَأُحِلَّ لَكُم مَّا وَرَاء ذَلِكُمْ أَن تَبْتَغُواْ بِأَمْوَالِكُم مُّحْصِنِينَ غَيْرَ مُسَافِحِينَ فَمَا اسْتَمْتَعْتُم بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَةً)
و غیر از اينها ( زنان حرام مثل مادر یا خواهر یا زن شوهر دار) غیر از اینها بقیه زنان بشما حلال است که با مال خود خواستگاری کنید و نیت شما محصن بودن باشد نه لاس زدن و زناکاری پس اگر با این شرایط از آنها کام گرفتید پس مهریه آنها را بدهید
مرد که عروسی کند محصن میشود و زن که عروسی کند محصنه در لغت محصن کسی است که قلعه بنا میکند و محصنه کسی است که در این دژ داخل میشود تا محفوظ بماند
و آیه دارد واضح شرط میگذارد که منظور شما از عروسی باید همین قلعه و دژ بنا کردن باشد
اما در ازدواج موقت این قلعه و دژ نیست دستمال کاغذی برای یکبار مصرف است!!
نه مرد در این نوع ازدواج محصن میشود نه زن محصنه ........ پس این هم دلیل دیگر بر دزد بودن علمای شیعه ( دزدند!! چون معنی قرآن را میدزدند )

و در آخر جواب شبهه ای که میگویید
آیا امیرالمومنین عمر متعه را حرام کرد؟
شیعه ها برای گمراه کردن پیروان خود ادعای عجیبی را مطرح میکنند و میگویند در کتب اهل سنت نوشته که متعه در زمان پیامبر صلی الله علیه و سلم حلال بود و عمر رضی الله عنه آن را حرام کرد آنها با برداشت دلبخواهی از کتاب ما در حقیقت فقط خود را راضی میکنند در حالیکه ما احادیث صریح و صحیحی داریم که متعه را رسول الله صلی الله علیه وسلم حرام کرده برای نمونه اينرا ببینید:
در کتاب مسلم که مهم ترین کتاب ما بعد ازبخاری است بابی وجود دارد بنام :
باب نِكَاحِ الْمُتْعَةِ وَبَيَانِ أَنَّهُ أُبِيحَ ثُمَّ نُسِخَ ثُمَّ أُبِيحَ ثُمَّ نُسِخَ وَاسْتَقَرَّ تَحْرِيمُهُ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ.
باب نکاح متعه و بیان اینکه حلال شد بعد حرام شد و باز حلال شد و بعد باز حرام شد و برقرار ماند حکم حرام بودنش تا روز قیامت
و در این باب این حدیث است
رسول الله صلي الله عليه وسلم فرمودند:
ای مردم من به شما اجازه متعه را داده بودم و بدرستیکه الله آن را حرام قطعی کرده تا روز قیامت
پس هرکس که در پیشش چیزی از از اینگونه زنان ( متعه ای ) است رهایش کند و اگر پولی یا چیزی به آنها دادید هیچ چیز را پس نگیرید

۱۳۸۹ خرداد ۱۶, یکشنبه

حکایت مناظره ای تاریخی - تحریف قرآن نزد شیعه(ترجمه:برادر امیر عبدالمالک ریگی از اعضای جنبش جندالله)


حکایت مناظره ای تاریخی - تحریف قرآن نزد شیعه(ترجمه: عبدالرئوف ریگی برادر امیر عبدالمالک ریگی از اعضای جنبش جندالله)

کتاب حکایت مناظره ای تاریخی - تحریف قرآن نزد شیعه که مناظره مولانا عبدالستار تونسوی از علمای نامدار پاک و هند را حکایت می کند با ترجمه و مقدمه مفصل عبدالرئوف ریگی از اعضای مجمع علمای جنبش مقاومت جندالله چاپ و منتشر شده است که دوستان می توانند با مراجعه بر نام کتاب آن را دانلود نمایند:

لینک دانلود

http://www.aqeedeh.com/ebook/view_book.php?rowID=1001
مقدمه مترجم

بسم الله الرحمن الرحیم


ذَلِكَ الْكِتَابُ لاَ رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ


قرآن کتابی است که هیچ شکی در آن وجود ندارد


هیچ شکی نیست که قرآن کتاب خداست و معجزه جاودان رسالت و نبوت پیامبر خدا حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و سلم می باشد و خداوند آن را برای هدایت و راهنمائی بشر نازل فرمود و قرآن برنامه بدون بديل و هدايتگر مردم به صلاح امور دين و دنياي آنهاست كه آنان را از تاريكي و ظلمات به نور و روشني تا روز قيامت رهنمون شده و آنان را به راه راست هدايت می نماید .


به اعتقاد همه مسلمانان قرآن با نقل متواتر، بطور نوشته و شفاهی نسل از نسل بدون هیچ گونه تغییر و تبدیلی به ما رسیده است و حفاظت از این کتاب عظیم را خود پروردگار جهانیان بر عهده گرفته است چنانچه می فرماید : ﴿إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَاالذِّکْرَوَإِنَّ

الَهُ لَحَافِظُونَ﴾. یعنی: «ما قرآن را نازل کردیم و همانا ما نگهدار آنیم».. ..وخداوندمیفرماید:﴿لاَ یَأْتِیهِ الْبَاطِلُ مِن بَیْنِ یَدَیْهِ وَلاَ مِنْ خَلْفِهِ﴾. یعنی: «هیچ گونه باطلی، نه از پیش رو و نه از پشت سر، به آن راه نمی‌یابد». و به اعتقاد همه علمای اسلام هر کس کوچکترین شکی در کلام الله بودن آیه های قرآنی داشته باشدو یا یک لفظ از قرآن را انکار نماید یا بگوید آیه ای به قرآن افزوده شده است و یا چیزی از آن کم شده است و یا الفاظی تغییر داده شده اند از دائره اسلام خارج شده و کافر می گردد ؛ چنانچه علامه ابن حزم در کتاب محلی می نویسند : و ان القرآن الذی فی المصاحف بایدی المسلمین شرقا و غربا فما بین ذلک من اول القرآن الی آخر المعوذتین کلام الله عزوجل و وحیه انزله علی قلب نبیه محمد صلی الله علیه و سلم من کفر بحرف منه فهو کافر ترجمه :بی شک قرآنی که در دست همه مسلمانان جهان قرار دارد از اول تا آخر معوذتین کلام خداوندی و وحی الهی است که بر قلب پیامبرش محمد صلی الله علیه و سلم نازل فرموده است و هر کس یک حرف از آن را انکار نماید کافر می شود. قاضي عياض از ابو عثمان حداد نقل مي‌کند که او گفته است: تمام کساني که پيروان توحيد هستند بر اين اتفاق دارند که انکار يک حرف از قرآن کفر مي‌باشد. ابن قدامه مي‌گويد: اگر شخصي سوره‌اي از قرآن يا آيه‌اي يا کلمه‌اي و يا حرفي از آن را انکار کند، در بين مسلمانان اختلافی وجود ندارد بر اينکه او کافر مي‌باشد. بغدادي مي‌گويد: اهل سنت تکفير نموده آن گروه از شیعه را که چنين مي‌پندارند که امروزه قرآن و سنت قابل حجيت نيست بخاطر اينکه - طبق گفتار آنها- صحابه بعضي از قرآن را تغيير داده و برخي ديگر را تحريف نموده‌اند. ابن حزم در جواب استدلال نصاري به عقیده شیعیان درباره تحريف قرآن چنين مي‌گويد: و اما گفتارشان درباره ادعاي شیعیان در مورد دگرگوني قرآن، بايد گفت :شیعیان مسلمان بشمار نمي‌آيند. این قول اجماعی همه علماء و بزرگان اسلام در مورد قرآن می باشد که هر کس یک لفظ از قرآن را انکار کند و یا اعتقاد به تحریف و تغییر در قرآن داشته باشد کافر و از دائره اسلام خارج می باشد. دشمنان اسلام و مشرکان و کفار و یهود و نصارا در زمان نزول قرآن به کتاب الله طعن کرده و این کتاب عظیم را مورد تشکیک و تردید قرار دادند اما در برابر بیان واضح و روشن قرآن کم آورده و توان رویاروئی و مقابله با کتاب الله را نداشتند به همین دلیل پس از وفات پیامبر اسلام و در عهد حضرت علی (رضی الله عنه) در لباس نفاق و با ظاهری اسلامی و باطنی مملو از کفر فرقه ای بنام شیعه ساخته و افکار الحادی و کفریه خود را در قالب این فرقه ارائه دادند و در راس این یهودیان اسلام ستیز عبدالله بن سبای یهودی بود که شیعیان در کتابهایشان از وی به عنوان بانی و موسس فرقه شیعه نام برده اند و حضرت علی رضی الله عنه در زمان خلافتش به خاطر عقائد باطل و کفریه اش دستور قتل وی را صادر نمود. فرقه شیعه که به ظاهر خود را مسلمان می نامد به دلائل مختلفی از جمله عقیده کافرانه امامت و تکفیر و اهانت اصحاب و ازواج پیامبر و عقیده باطل تحریف قرآن فرقه ای کافر و خارج از دائره اسلام است و علمای اسلام در طول تاریخ این فرقه را کافر قلمداد کرده اند مگر آن دسته از علمای اسلام که از حقیقت این فرقه کافر بی خبر بوده اند و یا به کتب این فرقه کافر دسترسی نداشته اند و یا تحت تاثیر تقیه بازی این فرقه کافر و دروغگو و منافق قرار گرفته اند. یکی از بزرگترین دلائلی که این فرقه را از دائره اسلام خارج می کند و این فرقه را جزو کفار قرار می دهد عقیده باطل این فرقه نسبت به کتاب عظیم الشان قرآن است ، شیعیان طبق اظهارات کتابهای معتبر و اقوال آخوندهای بزرگ این فرقه اعتقاد دارند قرآن عظیم مورد تحریف قرار گرفته است ، یعنی آیه هائی از قرآن حذف شده است و آیه هائی به قرآن افزوده شده است و علمای شیعه تحریف قرآن را نه به عنوان روایت بلکه به عنوان یک عقیده مسلم و قطعی در کتابهایشان بیان کرده اند. اما همه می گویند شیعیان همین قرآن را می خوانند و همین قرآن را قبول دارند و حتی مسابقات قرآنی برگزار می کنند و غیره ؟ در پاسخ آنها می گویم برای شناخت هر فرقه باید به کتب آن فرقه مراجعه نمود و دین و مذهب یک گروه و فرقه از مردم شناخته نمی شود بلکه باید به کتابهای آن مذهب مراجعه نمود ، مثلا اگر کسی بخواهد در مورد مسیحیت و یا یهودیت قضاوت کند باید به کتب مسیحیان و یهودیان مراجعه نماید و نمی توان برای قضاوت در مورد یک دین و مذهب و یا حتی یک گروه با توجه به نظر و افکار افراد گروه و یا مذهب قضاوت نمود و الان ما هم اگر می خواهیم فرقه شیعه و عقائدش را بدانیم باید به کتابهای شیعه مراجعه کنیم زیرا آخوندهای شیعه مانند یهودیان بسیاری از حقائق مذهب خود را از عوام مخفی و پنهان نموده و طبق عقیده ای دیگر بنام تقیه تا ظهور مهدی به این نفاق ادامه خواهند داد، الان ما نگاهی به کتابهای شیعه می اندازیم تا ببینیم کتابهای شیعه در مورد تحریف قرآن چه می گویند. گزارش تحریف شدن قرآن در احادیث شیعه آنقدر زیاد و چشمگیر است که علمای شیعه معتقدند از ارکان تشیع باور به تحریف قرآن است و این سخن مخالفان شیعه نیست بلکه چنانچه خواهد آمد بزرگترین علمای تاریخ تشیع چنین اظهار نظر کرده اند. چنانچه ابو الحسن عاملي مي‌گويد: نزد من «تحريف قرآن و تغييرش» از ضروريات مذهب شيعه می باشد علمای بزرگ شیعه در کتابهایشان از عقیده شیعه و امامان معصوم به تحریف قرآن گفته اند و با صراحت بیان کرده اند که همه امامان معصوم و بزرگان شیعه معتقد به تحریف قرآن بوده اند چنانچه فیض کاشانی صاحب تفسیر صافی در مقدمه تفسیرش بعد از ذکر روایاتی که برای تحریف قرآن از آنان استدلال کرده است نتیجه گیری کرده است: آنچه که از این روایت و دیگر روایات از طریق اهل بیت (علیهم السلام) برداشت می‌شود این است که همانا قرآنی که اکنون نزد ماست، تمام آن نیست، چنانکه بر حضرت محمد (صلى الله علیه وسلم) نازل شد بلکه چیزهایی از آن مخالف است با آنچه خداوند نازل کرده است..و برخی از آن تغییر و تحریف شده است و همانا چیزهای بسیاری از آن حذف گردیده است ، از جمله نام علی (علیه السلام) در جاهای بسیار، و همچنین لفظ «آل محمد» (صلى الله علیه وسلم) بیش از یکبار، و نام منافقین از جاهایش، و چیزهای دیگر از آن، و همچنین این قرآن بر ترتیبی که مورد پسند خدا و رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) باشد نیست. نعمت الله الجزائری یکی از محدثین و علمای بزرگ شیعه در کتاب نورالبرهان بعد از ذکر روایاتی مبنی بر تحریف شدن قرآن می گوید : می گویم : اصحاب و علمای ما در کتاب های اصول حدیث و غیره روایات بسیار زیادی در حد تواتر نقل کرده اند که دلالت بر تحریف قرآن می کند و بسیار در آن نقص و زیادتی وجود دارد. علمای بزرگ شیعه گفته اند روایات تحریف قرآن متواتر است و اگر قرار باشد روایات تحریف قرآن را انکار کنند باید به طور کلی مذهب شیعه را انکار نمایند و امامت را انکار نمایند زیرا روایات تحریف قرآن از روایات امامت هم بیشتر است و اگر شیعه ای عقیده تحریف قرآن را انکار نماید باید مذهب شیعه را منکر شود چنانچه عالم شیعه ملا باقر مجلسی در کتابش: «مرآة العقول من شرح أخبار آل الرسول» در شرح حديث هشام بن سالم از أبي عبدالله (عليه السلام) روایتی نقل کرده که جعفر صادق فرمود: «همانا قرآني که جبرئيل (عليه السلام) براي حضرت محمد (صلى الله عليه وسلم) آورد هفده هزار آيه بود ملا باقر مجلسی در شرح این حدیث مي‌گويد: مخفي نيست اين روايت و روايات صحيح ديگر، صريح و واضح است در مورد، کم شدن قرآن، و تغيير آن و نزد من روايات در اين زمينه از لحاظ معنا متواتر مي‌باشند، و کنار گذاشتن همه اين روايات موجب سلب اعتماد از تمام روايات مي‌گردد بلکه در گمان من روايات در اين زمينه کمتر از روايات درباره امامت نيست، پس چگونه (امامت) را با روايت ثابت مي‌کنند؟» يعني چگونه با خبر و روايت امامت را ثابت مي‌کنند در حالیکه روایات تحریف قرآن از روایات امامت کمتر نیست پس اگر روایات تحریف قرآن را انکار کنند نمی توانند امامت را ثابت کنند. و عالم شیعه یوسف بحرانی در کتابش دررالنجفیة می گوید : اگر راه طعنه زدن به روایات تحریف قرآن باز شود با وجود کثرت و تواتر و مشهور بودن روایات، هرآینه طعنه‌زدن به تمام روایات شریعت(مذهب شیعه) ممکن خواهد بود. توضیح : عالم بزرگ شیعه می گوید نمی توان در روایاتی که در کتب شیعه درباره اثبات تحریف قرآن آمده طعنه‌ای وارد ساخت زیرا طعنه زدن به آنها طعنه زدن به شریعت شیعه می‌باشد. نعمت الله جزائری یکی از علمای شیعه می گويد: اخبار دال بر تحریف قرآن بيشتر از دو هزار روايت است و گروهی مانند مفيد و محقق داماد و علامه مجلسی ادعای وجود اجماع اماميه درباره آن را کردند. یعنی تشیع بر تحریف قرآن اجماع دارند.العیاذ بالله شيخ مفيد می گويد: اخبار از ائمه هدای آل محمد به طور مستفيض وارد شده که در قرآن اختلاف است و ظالمان آیه هائی از آن را حذف و آن را ناقص کرده اند هاشم بحرانی (يکی از مفسران بزرگ شیعه) می گويد: بدان حقيقتی که در آن هيچ شکی نيست، اين است که بر اساس اخبار متواتر آتی و غيره قرآنی که در ميان ماست بعد از رسول خدا (صلي الله عليه و سلم ) در آن تغييراتی رخ داده و آنهايي که آن را جمع کرده اند کلمات و آيات زيادی را در آن تغيير داده اند و فراتر از همه این اقوال ، شیعه در تاریخ ننگین خود کتابی با همین عنوان و در اثبات تحریف قرآن دارد که پرده از چهره کریه این مذهب خبیث برداشته است زیرا این کتاب با نام فصل الخطاب فی اثبات تحريف کتاب رب الارباب توسط یکی از بزرگترین علمای شیعه با نام نوری طبرسی نوشته شده است که پس از مرگش به خاطر عظمت و مقام بلندش بین تشیع در بقعه مبارکه نجف اشرف (نزد شیعه اشرف البقاع است )دفن شده و خمینی در کتابهایش از وی به عنوان محدث و عالم بزرگ شیعه نام برده است . کتاب فصل الخطاب نوری طبرسی حقیقت کریه و باطل و کافر مذهب شیعه را به نمایش می گذارد و منافقان دین فروش را رسوا می کند و ادعای دروغین شیعیان که می گویند تحریف قرآن را قبول ندارند را باطل می کند. نوری طبرسی از علمای بزرگ متاخر شیعه است که در سال 1320 هـ ق از دنيا رفته است نوری طبرسی ملعون در کتابش که آن را (فصل الخطاب فی اثبات تحريف کتاب رب الارباب) ناميده است با ارائه دلائل زیاد ثابت می کند اهل تشیع بر تحریف قرآن اجماع دارند کتاب فصل الخطاب دارای دو باب است:...................... .......... اول: ادله تحريف قرآن (طبق مذهب کافر شیعه ) دوم : رد کسانی که تحریف قرآن را قبول ندارند طبرسی در اين کتاب هزاران روايت آورده است تا ثابت کند قرآن اصلی قرآنی نیست که در دست مسلمانان است بلکه این قرآن مورد تحریف قرار گرفته و قرآن اصلی را مهدی با خود می آورد ، وی با تاييد و توثيق روایات تحریف قرآن می گويد: بدان اين روایات از کتب معتبری نقل شده است که در اثبات احکام شرعی و آثار نبوی مورد اعتماد اصحاب ما است نوری طبرسی در خلال بحثی طولانی و بررسی دقيق اقوال علمای خود با نقل های موثق می نويسد قول به تحريف و تغيير قرآن و اعتقاد به ناقص بودن ، عقيده علمای بزرگ و محققان شیعه است که مورد اعتماد و الگوی آنها در دين هستند او پس از نامبردن بسياری از علمای شیعه که قائل به تحريف بودند، پنج صفحه از کتاب را با اسامی آن علمای کافر پر کرده است آخوندهای دروغگوی شیعه در برابر این روایات و اقوال علمای خود چه پاسخی دارند جز اینکه باز به نفاق خود ادامه دهند و دروغهای دیگری ساخته تا مردم را بفریبند. در کنار این اقوال و روایات باید بگویم شیعه به هیچ صورت نمی تواند به این قرآن اعتقاد داشته باشد و این چندین دلیل دارد و عمده ترین آن دلائل به شرح ذیل می باشند : اولا :قرآن کریم توسط اصحاب پیامبر جمع آوری شد و خلفای ثلاثه ابوبکر صدیق رضی الله عنه و عمر فاروق رضی الله عنه و عثمان رضی الله عنه سهم بزرگی در جمع آوری قرآن داشتند و طبق اعتقاد شیعه اصحاب پیامبر و بویژه سه خلیفه پیامبر کافر و مرتد و منافق و غاصب و ظالم بودند پس چگونه شیعه می تواند به قرآنی اعتقاد داشته باشد که توسط چنین افرادی جمع آوری شده است. و برای شیعیان دو راه وجود دارد یا اینکه از اعتقادات خود توبه کنند و به اصحاب پیامبر احترام بگذارند و آنان را مومن و مخلص بدانند و قرآن جمع آوری شده توسط آنان را بپذیرند یا به همان راه باطل و کفر و بغض اصحاب و انکار قرآن ادامه دهند و شیعه طبق تمام اصول و کتبش لعن بر اصحاب پیامبر را ثواب می داند پس هرگز نمی تواند به قرآنی که توسط اصحاب پیامبر جمع آوری شده است ایمان بیاورد. دوما:بزرگترین اعتقاد شیعه و یکی از اصول دین شیعه امامت است اما در قرآن هیچ ذکری از این اصل شیعی نیست به همین خاطر علمای شیعه گفته اند قرآن تحریف شده است و در قرآن اصلی نام امامان بوده است پس الان یا شیعه عقیده امامت را بپذیرند که اصل دین شیعی است و قرآن را انکار کنند و یا به قرآن ایمان بیاورند و عقیده باطل و کافرانه امامت را انکار کنند اما شیعه همچنان به اصل امامت اعتقاد دارند و نمی توانند به قرآنی که هیچ یادی از امامت نکرده است ایمان داشته باشند. سوما :شیعه اعتقاد دارد که اصحاب پیامبر منافق و زندیق و کافر بودند اما قرآن اصحاب پیامبر را می ستاید و خوشنودی الله تعالی را از آنان اعلام می دارد الان شیعیان یا باید به قرآن ایمان بیاورند و اصحاب پیامبر را عادل بدانند و یا همچنان بر خلاف نصوص قرآنی اصحاب پیامبر را مورد لعن و طعن قرار دهند و شیعه راه دوم را انتخاب کرده است بنابر این شیعه نمی تواند به قرآنی اعتقاد داشته باشد که اصحاب پیامبر را بر خلاف عقیده شیعیان توصیف می کند. چهارما : شریعت و دین شیعی در اصول و فروع با نصوص قرآنی در تضاد است و اصول شیعی مانند امامت ، عصمت ، رجعت ، بدا و ... و فروع شیعی مانند احکام نماز و روزه و زکات و حج و نکاح و میراث مخالف با قرآن هستند و با یک نگاه به دین شیعی می توان تشخیص داد که این دین هیچ تناسبی با قرآن عظیم الشان ندارد لذا شیعیان یا باید از دین و مذهب باطل و کافر خود دست بردارند و به قرآن ایمان آورده مسلمان شوند و یا همچنان بر کفر خود و مخالفت بر قرآن برقرار مانند و قرآن را انکار کنند و جمع بین دین شیعی و قرآن عظیم ممکن نیست و دلائل دیگری هم وجود دارد که ثابت می کند فرقه شیعه به هیچ صورت نمی تواند به قرآن کریم ایمان داشته باشد و این بحث نیاز به تفصیل دارد. اما علمای شیعه همیشه سعی کرده اند این عقیده باطل خود را مخفی نگه دارند و بر تقیه عمل کنند تا نزد خلائق رسوا نشوند و خصوصا در عصر حاضر که جهان به هم نزدیک شده است و علمای شیعه مشغول تبلیغ دین شیعی در جهان اسلام هستند با شدت عقیده تحریف قرآن را رد کرده اند واین فقط یک تقیه است زیرا اگر واقعا اعتقاد به تحریف قرآن ندارند در رسانه های خود تمامی علمای گذشته خود که قائل به تحریف قرآن بوده اند را تکفیر کنند و اعلام کنند : یعقوب کلینی و مجلسی و ...... به خاطر اعتقادشان به تحریف قرآن کافر هستند و به این غائله پایان دهند اما این کار را نمی کنند و هرگز نمی توانند بکنند چرا که بنیانگذار این مذهب باطل همین آخوندهای کافر بوده اند و اگر آنان را کافر بگویند دیگر مذهبی بنام شیعه باقی نخواهد ماند و این ثابت می کند علمای شیعه همچنان معتقد به تحریف قرآن هستند و به خاطر نشر دعوت شیعی و از ترس اینکه رسوا شوند متوسل به تقیه می شوند و حقیقت را مخفی می کنند. آنها می دانند اگر الان بگویند قرآن اصلی این نیست همه مسلمانان جهان آنان را کافر خواهند گفت و گول تبلیغات مبلغان شیعه را نمی خورند و تبلیغ و تبشیر شیعی در جهان اسلام با مشکل مواجه خواهد شد. وبرگزاری مراسم قرآنی و مسابقات قرآنی در راستای همان تبلیغ و تبشیر شیعی انجام می گیرد تا مسلمانان ساده لوح را فریب داده و خود را مدافع اسلام و مسلمانان معرفی نمایند با اینکه روایاتی از امامان معصوم نقل می کنند که آنان از شیعیان خواسته اند تا ظهور مهدی همین قرآن را بخوانند و الان این قرآن را می خوانند نه به خاطر اینکه کلام الله است بلکه به این جهت که امام معصوم دستور داده است تا ظهور مهدی همین قرآن را بخوانند و تدریس کنند. کتابچه پیش رویتان مناظره جالبی در همین موضوع بین یکی از علمای بزرگ اهلسنت و یکی از آخوندهای بزرگ شیعه می باشد که حاوی مباحثی جالب در مورد اعتقاد شیعیان به تحریف قرآن می باشد و بنده آن را از زبان اردو به زبان فارسی برگردانده ام تا مورد استفاده فارسی زبانان قرار گیرد. این کتابچه در اصل بخشی از مناظره سه روزه بین عالم سنی و آخوند شیعه می باشد که با طرح موضوع های مختلفی به مدت سه روز ادامه داشت و نتیجتا حق روشن شد و باطل شکست خورد و مردم دانستند علمای شیعه جز دروغ و مکر و فریب چیزی دیگر در چنته ندارند. مناظر مسلمانان مولانا محمد عبدالستار تونسوي از فارغ‌التحصيلان دانشگاه ديوبند اسلامي در سال 1946 ميلادي است که بنابر توصیه استاد بزگوارش شیخ العرب و العجم مولانا حسین احمد مدنی بعد از فراغت از تحصیل در دارالعلوم دیوبند ، به شهر لکهنو رفت و از محضر امام اهلسنت و الجماعت مولانا عبدالشکور فاروقی لکهنوی کسب فیض نمود و در خدمت امام اهلسنت هند به تحقیق و مطالعه در مورد فرقه باطل شیعه پرداخت و در این موضوع به تخصص دست یافت. اما باز هم عطش علمی اش سیراب نشد و برای تحقیق بیشتر راهی نجف و كربلا و تهران شد و به تحقیق و مطالعه فرقه باطل شیعه ادامه داد و در دروس علمای بزرگ شیعه شرکت کرد و به كتاب‌هایی كه در لکهنو دسترسي نداشت، دسترسي حاصل كرد و پس از سالها تحقیق و جستجو و مطالعه به كشورش پاكستان بازگشت و برای اگاه کردن مسلمانان از خطر تشیع سازمان اهلسنت پاکستان را تشکیل داد و به جهاد علیه شیعه و اعتقادات پوچ و باطل و کافرانه شیعه پرداخت وبا تلاشهایش هزاران شیعه به اسلام بازگشته اند و مسلمانان از اعتقادات کافرانه تشیع آگاه شدند. مولانا عبدالستار با صدها عالم بزرگ فرقه شیعه مناظره كرده است و به لطف الهي آنها را شكست داده است تا جايي كه علمای شیعه جرات مناظره با او را ندارند و از رویاروئی با او می ترسند. نکته ای را در آخر یادآوری می کنم و آن اینکه تمامی روایاتی که در کتب شیعه مبنی بر تحریف قرآن بیان شده است ساخته و پرداخته دشمنان اسلام و دکانداران مذهبی شیعه می باشند و روح بزرگان اهلبیت از این روایات بی خبر است و این روایات را ابلیس هائی همچون قمی و کلینی و مجلسی ساخته و به بزرگان و امامان اهلبیت نسبت داده اند تا افکار کافرانه و ملحدانه خود را ترویج دهند و در مناظره این روایات فقط به خاطر این بیان می گردد تا مردم بدانند شیعه در مورد قرآن چه عقیده ای دارند نه برای اینکه روایات تحریف قران حقیقتا از امامان اهلبیت نقل شده اند ودر حقیقت امامان اهلبیت از شیعه و خرافاتش و عقائد کافرانه این مذهب هزاران کیلومتر دورند و از چنین تهمتهای ناروا و نازیبائی که به کتاب خدا و خود امامان زده می شود بیزارند . از الله تعالی می خواهم این کوشش ناچیز بنده را به درگاهش بپذیرد و امت اسلامی را از شر شیعیان محفوظ نگه دارد. عبدالرئوف ریگی دیار هجرت خوانندگان گرامی می توانند انتقادات ،اشکالات و پیشنهادات خود را از طریق ایمیل زیر با مترجم در میان بگذارند. جهت دریافت متن کتاب بر روی نام کتاب کلیک نمائید: http://www.aqeedeh.com/ebook/view_book.php?rowID=1001 19
رمضان 1430
Abdulrauf.rigi@gmail.com




۱۳۸۹ خرداد ۱۴, جمعه

بیاناتی از شهید مولوی ابراهیم دامنی (رح)


بیاناتی از شهید مولوی ابراهیم دامنی (رح)

۱۳۸۹ خرداد ۱, شنبه

دلایل کفر شیعه ملعون وخبیث

دلایل کفر شیعه ملعون وخبیث

یکی از دلایل کفر شیعه عقیده تحریف قرآن می باشد . که شیعه قایل بر این است که قرآنی که در حال حاضر در جهان موجود و در دسترس مسلمانان جهان است تحریف شده است و قرآن اصلی دست امام مهدی می باشد و بعد از بازگشتش از مخفیگاهش او را در دسترس عوام قرار می دهد و عقیده تحریف که شیعه قایل به آن است به این معناست که قرآن لفظا کم یا زیاد شده است .
روایتی که برای تحریف قرآن می آورند این است که حضرت علی در پاسخ به زندیقی فرمود : سپس هنگامی که از خلفاء راشدین مسایلی پرسیده شد که آنان تاویل آن را نمی دانستند مجبور شدند آنرا جمع آوری کنند وبه آن چیزهای از طرف خود بیفزایند که با آن ستون های کفر خود را برپا دارند .( احتجاج طبرسی صفحه 137 )
ودر اصول کافی صفحه 262 روایتی نقل می کنند که امام صادق فرمود آیه ی . من یطع الله ورسوله در اصل این طور نازل شده که من یطع الله ورسوله فی ولایه علی والائمه من بعده فقد فاز فوزا عظیما
و از تفسیر صافی صفحه 11 روایتی از امام صادق نقل می کنند که او فرمود : آیه های زیادی از قرآن حذف شده است وبه قرآن جز چند حرف افزوده نشده است .وهمینطور شیعه برای اثبات تحریف قرآن در کتاب فصل الخطاب فی اثبات حریف کتاب رب ا لارباب دو هزار روایت از ائمه نقل کرده اند واین مسئله را جز مسلمات شیعه قرار داده اند که قرآن تحریف شده است و قرآن اصلی 17 هزار آیه می باشد و در اختیار مهدی است و بعد از بازگشتش او را با خود می آورد همانطور که از کتاب اصول کافی کتابی که مهر امام مهدی بر او خورده شده روایتی نقل می کنند که : امام صادق فرمود قرآنی که جبرئیل برای محمئ آورد هفده هزار آیه بود . ( اصول کافی صفحه 671 ) . حال شیعه چرا این قرآن را می خوانند و مسابقات برگزار می کنند دلیلش را از ائمه روایت می کنند که : امام علی فرمودند که خواندن قرآن به شکل اصلی و واقعی و همانگونه که بر پیامبر نازل شد حق مخصوص صاحب العصر امام زمان می باشد .( ترجمه مقبول صفحه 1067 )
و این عالم ملعون شیعه در تفسیرش بعد از این موضوع می نویسد که ما به خاطر حکم امام مجبوریم تغییراتی که منافقین در قرآن داده اند را به حال خود بگذاریم و عذاب تغییر دهندگان را کم نکنیم البته تا جایی که ممکن باشد مردم را با خبر می کنیم و قران اصلی را امام زمان می اورد .
این عقیده شیعه ملعون است وطبق عقاید مسلمانان هر کس قایل بر این باشد که یک حرف از قرآن کم شده یا یک حرف اضافه شده کافر است و طبق این عقیده در کفر شیعه هیچ شکی وجود ندارد .
از بینندگان تقاضا می شود این مسئله را دنبال کنند چون موضوع ادامه دارد تا بتوانیم کسانی را که توسط آخوند های کثیف استحمار شده اند به عقیده صحیح واسلام ناب برگردانیم .
به امید خدا
ادامه دارد...

۱۳۸۹ اردیبهشت ۳۰, پنجشنبه

اشک برای فاطمه! و طناب و زندان برای مردم ایران؟!


اشک برای فاطمه! و طناب و زندان برای مردم ایران؟!

سنی نیوز : استبداد ولایت مطلقۀ صفوی به مناسبت وفات حضرت فاطمه بصورت رسمی یک روز تعطیلی اعلام کرده و آن را روز «شهادت فاطمه» اعلام داشته است (هرچند عزاداری و عداوت ورزی ده روز! تدوام می یابد و نامش را دهۀ فاطمیه گذاشته اند)؛ و میخواهد به مردم اسیر و ذلیل شدۀ ایران چنین القاء نماید که فاطمۀ زهراء توسط «عمر ابن خطاب» به قتل رسیده است؛ بدین شیوه که عمر فاروق به در منزل فاطمه رفته و با هُل دادن دروازه به رویشان! فاطمه سقط جنین کرده! و بر اثر آن مُرده است. در این رابطه دو سؤال مطرح میشود: ۱- هدف نظام ولایت مطلقه از طرح این افسانه های خنده آور و در عین حال شرم آور که میخواهد فاطمه را مقتول و قاتلش را عمر فاروق معرفی نماید چیست؟! آیا هدفش ایجاد زمینه های وحدت! بین شیعه و سنی است؟! یا هدفش خدمت به اتحاد و انسجام مردم و اقوام و مذاهب درایران است؟! بدیهی است که این کارِ خبیث در تضاد با این اهداف است. پس هدفش چیست؟! همانطور که قبلا در مطالب مختلف تصریح کرده ایم، حقیقتش اینست که قصد نظام ولایت مطلقه در اتخاذ این موضع گیریِ جنگیِ علیه اسلام و مسلمین (همانند سایر مراسمات صفوی، مثل مراسم عُمرکشان)، یکی بکارگیری مردم مظلوم شیعه جهت تــداوم نظام ولایت مطلقه است، اما همانطور که می بینیم چنین قــدرتِ «کـــور و جهالت آمیزی» به سرکوب پیروانِ مذهب خاصی محدود نمیشود؛ بلکه شیعیان را نیز فرا گرفته و حتی کار به حذف و سرکوب مراجع شیعه رسیده است، همچنانکه محمد خاتمی هم (که در ریاست جمهوری او افسانۀ شهادت فاطمه قانون حکومتی گردید) از این سرکوبگریها مصون ومحفوظ نمانده و بلکه ناقل نحوۀ قانونی شدن این مراسم شوم نیز بخاطر مواضع اصلاح طلبانه اش! به زندان رفت ومجبور به اعتراف و ندامتکاری گردید (و ظاهرا تبریکات صفوی منشانه اش کارگر نیفتاده است). هدف دوم نظام ولایت مطلقه در عَلَم کردن مراسمات فرقه ای و خصمانه؛ همانا کسبِ «رضای استعمارگران» است؛ بدینصورت که میخواهد به آنها اثبات نماید که نظام ولایت مطلقه همان «نظام صفوی» است و درجنگ و عداوت با مسلمین میتواند بکار آید. وطبعا آقای خاتمی هم که به دنبال اصلاحات استبدادی - استعماری بود بیشتر این هدف مد نظرش بوده است. و باید توجه داشت که به مرور زمان و به میزان «مطرود شدنِ» این نظام توسط مردم ایران، مواضع شرک آمیز و فرقه ای آن وسیعتر و عمیقتر گردیده و به حمایتِ «نیروهای لعنتچی صفوی و استعمارگران غربی» احتیاج بیشتری پیدا کرده است؛ نیروهایی که در داخل بیشتر در خط مصبـاح یزدی - احمدی نژاد قرار دارند، و در خارج نیز دُوَل ناتویی مظهر آن هستند؛ و دراین راستا کارها و سفرهای مصباح یزدی و احمدی نژاد به ممالک غربی بسیار جای تأمل است. و همین است که نظام ولایت مطلقه به طرف جریانات صفوی که «مصباح یزدی و احمدی نژاد» در رأس آنها هستند گرایش پیدا کرده و این نظامِ «استبداد و شرک و تبعیض» میدان حاکمیت آنها گردیده است؛ بنحوی که پیروان خمینی! و حتی خانوادۀ خمینی!! در آستانۀ طرد و حذف نهایی قرار گرفته اند. اینست که در زمان حاکمیت مصباح یزدی و احمدی نژاد مواضع فرقه ای و اسلام ستیزانۀ نظام ولایت مطلقه اوج گرفته و «فرقه گری و نژادپرستی» سراپای وجودش را فرا گرفته است.

۲- همه می دانند که در صدر اسلام و در میان مسلمین و در میان صحابۀ کبار و در میان «مهاجر و انصار» و حتی در میان کسانی که اهل حل و عقد مسلمین بحساب آمده اند، اختلافاتی روی داده است، تا جایی که از اواخر خلافت عثمان و خاصتا در «دورۀ علی و معاویه» کار به اقتتال داخلی کشیده شد؛ و آخرش هم مصائب بجایی رسیدند که حتی حرم حضرت رسول و ام المؤمنین عائشه (محبوبترین همسر رسول اسلام) توسط حضرت علی خلیفۀ چهارم در میدان جنگ و قتال اسیر گردید؛ و بعدا نیز خوارج به قصد «نابودی سران فتنه!» قصد جان علی و معاویه و عمر بن عاص نمودند (که در رابطه با قتل علی به هدف رسیدند؛ اما در قتل معاویه و عمر بن عاص ناکام ماندند). البته این مصائب به اینجا هم ختم نگردید و جنگ و قتال در میان «فرزندان صحابه» نیز تداوم یافت، و داستان جنگ یزید و حسین (که غرق در خیال و افسانه گردیده است) نمونۀ این مصائب است. حال تصور کنید که مسئلۀ اختلاف و اقتتال در نسل اول اسلامی و خصوصا مسئلۀ قضاوت درمیان آنها چقدر «پیچیده وحساس» است. اما سیاه پرستان ولعنتچیان صفوی بی مهابا و بدون اینکه از «چیزی حساب ببرند» بر طبل جنگ میکوبند؟! آری؛ آنها خواستار ادامۀ «جنگ فرقه ای» هستند؛ جنگی که سوخت آن مردم ایران و اقوام مظلوم و ستم دیدۀ آن هستند. در حالی که اگر برای اعلام جنگ و تداوم جنگ ۱۴۰۰ ساله بی حرمتی به فاطمه از طرف لعنتچیان صفوی دلیلی بحساب می آید (که یک ادعای فرقه ای بیش نیست؛ و در صورت وقـوع آن؛ فاطمه هیچ امتیازی بر زنان دیگر نداشته و ندارد؛ و بی حرمتی به او همانند به حرمتی به یک زن است)، برای طرف دیگر اسارت ام المؤمنین توسط علی (که امری مسلم است) میتواند سندی بزرگ در عداوت با طرفداران علی محسوب شود (کما اینکه طرفداران معاویه چنین می کردند؛ و در همین راستا قضیۀ پیراهن عثمان و علم کردن آن مشهور است)؛ بگذریم از اینکه لعنتچیان صفوی «بیش از یزید و معاویه» دشمن علی و حسین هستند. البته باید دانست که مسئله روشنتر از این حرفهاست، چرا که صفویان لعنتچی (از انکار و لعنت صحابه و خلفای راشدین که بگذریم) حتی خود قرآن را قبول ندارند؛ و قرآن سالم و دست نخورده را که نام همۀ امامان هم در آن ذکر! شده؛ نزد مهدی! تصور می کنند؛ و در نتیجه آنها قبل از هر چیز باید موضع خود را نسبت به «خود قرآن» و از جمله کتاب حسین نوری در اثبات تحریف قرآن (فصل الخطاب فی اثبات تحریف کتاب رب الارباب) روشن سازند. خلاصه قضیه عمیق تر از این حرفهاست، و اصلا در رابطه با تشیع صفوی مسئلۀ مسلمانی و نامسلمانی آنها مطرح است، و حتی در «میدان کتب و منابع» نیز هر چیزی که به آنها منسوب باشد جدا مشکوک و محل تردید از طرف اهل علم بحساب می آید؛ چرا که بجـای مبنای «تاریخی و علمی» مبنای فــرقه ای و کینه توزانه دارند. اینست که واقعــا باید بحـال مردم ایران گریست؛ همان مردمی که در دورۀ اسلامی بزرگترین خدمتها را انجام داده و وسیعا درخشیدند؛ اما بعد از تسلط صفویه و «تداوم نظام صفوی» در نظام ولایت مطلقه کار ایرانیان به فساد و انحطاط و افسانه کشیده شد. و اکنون می بینیم که ایران و ایرانی چگونه تحت سلطۀ «کذابان صفوی - ولایت فقیهی» قرار گرفته اند و چگونه جان مردم ایران زیر چاقوی اعدامهای آنها واقع شده است؛ تا جایی که حتی اصلاح طلبان شیعی هم تحمل نمیشوند؛ و همگان دیدیم که نسبت به مرجع بزرگی مثل «حسین علی منتظری» چه بی حرمتی ها کردند؛ بگذریم از اینکه چگونه ایران را ویران و اموال و ثروات ایرانیان را حیف و میل میکنند. خدایا بدستان مردم ایران این وضع شوم و پر مُصیبت را متحول گردان.

ما بعنوان سازمانِ موحدین آزادیخواه ایران ضمن محکوم کردن «فرقه گری و جنگ افروزی نظام ولایت مطلقه» و محکوم کردن روز وفات فاطمۀ زهراء بعنوان روز شهادت و حتی اختصاص یک روز تعطیلی بدین مناسبت؛ معتقدیم که این نوع برخورد با تاریخ و تهمت سازی علیه خلفای مسلمین؛ رهاوردی جز تداوم جنگهای قومی و فرقه ای نخواهد داشت، و این مناسبت تهمت آمیز و کینه توزانه «مُستحق لغو و ابطال» است. و اگر میخواهیم در ایرانی آزاد و در صلح و سلامت زندگی کنیم و همدیگر را دوست داشته باشیم، چاره ای جز لغو و زائل سازی مراسمات فرقه ای و تعطیلاتی که بدین روزهای خصمانه اختصاص یافته اند نداریم. و خوبست همینجا خطاب به آقای محمد خاتمی گفته شود که: اصلاح طلبی ات مقبول واقع نخواهد شد، مگر اینکه ثابت نمایی که معتقد هستید «ایران برای همۀ ایرانیان است». و در آخر باید گفت: راه ما ایرانیان و راه ما مسلمین از این آیۀ توحیدی عبور میکند؛ راهی که هر مسلمانی و هر عاقل و آزادیخواهی بدان اعتراف مینماید و تسلیم آن می گردد؛ و این چراغ توحید و اسلامیت بدین صورت است: تِلْكَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَهَا مَا كَسَبَتْ وَ لَكُمْ مَا كَسَبْتُمْ وَ لَا تُسْأَلُونَ عَمَّا كَانُوا يَعْمَلُونَ (بقره - ۱۴۱): «این امتی بود که رفت و صاحب اکتسابات و عملکرد خودش میباشد؛ همانطور که شما نیز صاحب اکتسابات و عملکرد خودتان میباشید؛ و در رابطه با اکتسابات و عملکرد آنها از شما سؤال نمی شود». پس ای کذابان جنایتکار در نظام ولایت مطلقه (که همیشه خواسته اید ماهیت و عملکرد خود را زیر فریادهای مشرکانۀ یا علی یا حسین و یا فاطمه پنهان سازید) شما مسئول «وضع و یا رفتارهای» هزار و چهارصد سال پیش نیستید و کسی از شما سؤال نمیکند که درآن زمان چه گذشته و چه کسی مقصر بوده است؛ اما امروزه همگان می بینند که شما چه بلایی بسر ایران و ایرانیان آورده اید (آیا داستان کهریزک و قتلها و تعذیب ها و تجاوزات جنسی آن بدتر است؛ یا خوردن دروازه به پهلوی فاطمه؟!) و خاصتا در سال ۸۸ و برعلیه جنبش سبز همگان دیدند که شما چکار کردید و چه جنایاتی مرتکب شدید؟! پس: كُلُّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ رَهِينَةٌ (مدثر - ۳۸): «هر کسی وابسته به عملکرد و اکتسابات خود میباشد»؛ یعنی هر کسی درمقابل عملکرد خود جوابگوست. آری؛ ای مستبدین غدار که مردم بیچاره را سوخت استبداد و فرقه گری خود قرار داده اید؛ شما مسئول عملکرد خود هستید و باید جواب جنایات و سرکوبگریهای خود را بدهید؛ جنایات و سرکوبگریهایی که نه در زمان «یزید و معاویه» و نه در زمان «شاهان پهلوی» سابقه داشته است. و طبعا اگر ذره ای دین و حیا داشتید با آن کارنامۀ سیاهی که دارید «عالیترین خلیفۀ مسلمین» را غرق تهمت و افتراء و ناسزاگویی نمی کردید. اما چه باید کرد؛ شما دشمن دین و انسان و پایمال کنندۀ مُلک و مِلت؛ و مصداق واقعی صد فی سبیل الله و مفسد فی الارض هستید؛ برای فاطمه اشکِ حزن و ماتم می ریزید؛ اما برای مردم ایران طنابهای اعدام و زندانهای همراه با تعذیب و تجاوزاتِ ضد دینی و ضد بشری مُهیا کرده اید؛ مرگتان باد؛ ننگتان باد؛ زوالتان حتمی است؛ و مطمئنا از یزید و مغول و پهلوی روسیاه تر می باشید؛ و شکست قطعی تان در همینجاست. و سلام بر آن سبزهایی که راهشان را از شما که «شَرُّ الْبَرِيَّةِ» هستید جدا کردند و داخل صف خدا و مردم گشتند.

ســـازمان مـــوحدین آزادیخـــواه ایـــران

۵ جمادی الثانی ۱۴۳۱ - ۲۹ اردیبهشت ۱۳۸۹

۱۳۸۸ اسفند ۱۹, چهارشنبه

مزخرفات آخوندهای شیعه

مزخرفات آخوندهای شیعه


خوردن خاک نفاق می آورد! � 'اکل الطين يورث النفاق' ـ ( منبع: الکافی جلد۲- ص۲۶۵ ). خوردن خاک حرام است مثل خون و مردار و گوشت خوک اما خوردن خاک قبر امام حسين باعث شفاء از بيماريها ميشود! . ـ 'اکل الطين حرام مثل الميته و الدم و لحم اخنزير الا طين قبر الحسين فيه شفاء من کل داء'- ( منبع: اصول کافی جلد ۳ - ص ۳۸۷) ... ادامه ...

o توسل به امام موسی کاظم باعث جلای چشم ميشود!.ـ ' التوسل بالامام موسی الکاظم ينفع لوجع العين' ـ ( منبع : باقيات الصالحات ضميمه مفاتيح الجنان -شيخ عباس قمی ص ۷۴۵ )

o امام حسين(ع) از سينه حضرت زهرا شير نخورد بلکه پيامبر انگشتش را در دهان او ميگذاشت و او می مکيد و برای سه روزش کافی بود!. ـ ' لم يرضع الحسين من فاطمه (س) و لا من انثی کان يوتی به النبی (ص) فيضع ابهامه فی فمه فيمص منها ما يکفيه اليو مين و الثلاث 'ـ ( منبع: اصول کافی کتاب الحجه - باب مولد حسين ابن علی )

o پيامبر از ابوطالب شير ميخورد! ـ ' لما ولد النبی (ص) مکث اياما ليس له لبن فالقاه ابو طالب علی ثدی نفسه فانزل الله فيه لبنا فرضع منه اياما' ـ ( منبع: اصول کافی - کتاب الحجه - باب مولد النبی(ص) - جلد يک ص ۳۷۳ )

o فاطمه زهرا (س) حيض نميشده است! ـ 'عن ابی الحسن قال ان بنات الانبياء لا يطمثن' ـ ( اصول کافی - کتاب الحجه - باب مولد الزهراء - جلد يک ص. ۳۸۲ )

o در روايت است که علی (ع) با رسول خدا به مسافرت رفت و عايشه همراهش بود و تنها يک لحاف همراهشان بود ! و علی میگوید رسول خدا بين من و عايشه خوابيد ! و هنگاميکه رسول خدا شب برای نماز شب بر خاست من و عايشه در يک لحاف بوديم ! ـ ' قال علی سافرت مع رسول الله و کان له لحاف ليس له لحاف غيره و معه عائشه و کان رسول الله ينام بينی و بين عائشه فاذا قام الی اللصلوه الليل ���..' ـ ( منبع: بحار الانوار جلد ۲ - ص ۴۰ دار احياء التراث العربی - بيروت بحار الانوار ص. ۲۹۷ )

o هنگاميکه امام حسين به شهادت رسيد بين امام سجاد و محمد ابن حنفيه فرزند علی(ع) بر سر امامت اختلاف افتاد �محمد ابن حنفيه به امام سجاد گفت تو خودت بهتر ميدانی که من از تو لايق تر هستم و امام سجاد در جواب گفت پاسخ تو را حجر الاسود ميدهد ! و دعوت کرد که به آنجا بروند ..آنگاه محمد ابن حنفيه حجر الاسود را صدا زد و هيچ جوابی نشنيد اما تا امام سجاد حجر الاسود را صدا زد حجر به صدا در آمد و گفت امامت مال علی ابن الحسين است و نزديک بود حجر الاسود از جا کنده شود! ـ 'لما قتل الحسين (ع) ارسل محمد ابن الحنفيه الی علی ابن الحسين و ��' ـ ( منبع: اصول کافی - جلد يک ص ۳۴۸ اعلام الوری للطبرسی ۲۵۸)

o علی(ع) بر روی ابرها پرواز ميکند ! . خداوند ابرها را برای علی مسخر ساخت و او شرق و غرب عالم را درنورديد! . ـ 'ان الله سخر لعلی السحاب فکان يسير فی الارض شرقا و غربا' ـ ( منبع: تفسير الميزان جلد ۱۳ - ص ۳۷۲ بحار الانوار جلد ۳۹ - ص ۱۳۸)

o رعد و برق آسمان از تدبير علی است! . ـ ' قال ابو عبد الله عليه السلام .. ماکان من هذا الرعد فانه من امر صاحبکم قلت من صاحبنا؟ قال امير المومنين علی عليه السلام الاختصاص' ـ ( منبع: المفيد ص ۳۽

۱۳۸۸ بهمن ۱۷, شنبه

در کتاب تحریر الوسیله خمینی آمده که می توان با دختر شیرخوار شهوترانی کرد

در کتاب تحریر الوسیله خمینی آمده که می توان با دختر شیرخوار شهوترانی کرد

۱۳۸۸ دی ۲۵, جمعه

كفر شيعه بزبان شير علي حيدري شهيد

كفر شيعه بزبان شير علي حيدري شهيد

تصوير جنازه يك جنتي و يك جهنمي


تصوير جنازه يك جنتي و يك جهنمي

تصوير جنتي ( مولانا شيرعلي حيدري )

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جنازه جهنمي (آیت الله العظمی تبریزی )